..فعلا..تا بعد
..پنج ماه گذشت..پنج ماه از تولد اين وبلاگ..وبلاگ من و بهار
راستش من نه عطش نوشتن داشتم و نه شهرت..نه به قصد دوست يابي وارد اين دنيا شدم و نه نماياندن خودم و تواناييهام (حالا چه واقعي و چه كاذب) به ديگران..اتفاقا به نظر خودم صدايم در ابعاد ديگر زندگيم بقدري رسا بوده و هست كه نيازي به اين تريبون نداشته باشم..هيچوقت عادت به نوشتن دفترچه خاطرات هم نداشتم كه حالا بخوام آنلاينيش كنم....روزانه هايم هم هرچند شايد جالب و مفيد باشند اما استعداد بازگوييش رو نداشته و ندارم..همه دوستانم ميدونند كه چقدر وضعيت ادبياتي من و طرز حرف زدنم افتضاحه!!..اگرم نه كه خب ديگه تا بحال بايد فهميده باشيد!..چيزي رو هم براي آموزش ندارم..در واقع دارم ولي آموزش رو از طرق ديگر از جمله انتشار كتاب و تدريس تجربه كردم و انجام دادم..حالا با اين اوصاف چي شد كه اين وبلاگ متولد شد خودمم نميدونم!..يحتمل چيزش مرغوب نبوده!..چيز ديگه..از همونا كه در مواقع چيز مورد استفاده قرار مي گيرد..با يك عضو شريف از يك قسمت از بدن كه محبوب برخي از هم وطنان عزيزمان هم هست شروع و به به عضو شريفه ديگر هم ختم مي شود!!...آره..از همونا!!..
اين پنج ماه اگر چه ارضايم نكرد (چون اصلا قرار هم نبود كه با وبلاگ زدن ارضا بشم!!) تجربه خيلي خوبي بود..نوشتن رو تجربه كردم..و فهميدم كه مال اين حرفا نيستم!..علم وسيع وب نويسي و جاوا اسكريپت بازي رو تجربه كردم!..و فهميدم هرچند كه قشنگه و جذاب و منم يه چيزايي رو ياد گرفتم ولي به قول بزرگان: من جاوا اسكريپ نويس نيستم ولي جاوا اسكريپت نويسان رو دوست دارم!..همصحبتي (و گاهي اوقات مشاوره) رو تجربه كردم..و فهميدم هنوز اين استعداد دوران جواني در من خفه نشده!..دوستان مجازي خوب و زيادي پيدا كردم..و فهميدم كه هنوزم كه هنوزه راه هاي رسيدن به خدا..نه ببخشيد..به دوست زياد است!..انسان شناسي رو تجربه كردم..و فهميدم..جل الخالق!!..خدا جون، خداييش خيلي معركه اي!!..انساني ساختي از بي نهايت منفي تا بي نهايت مثبت !!!..لامصب هر كاري هم كه بگي ازش بر مياد!..بازم از بي نهايت منفي تا بي نهايت مثبت!..و چقدر اين علم چيز قشنگيه..علم انسان شناسي..بررسي گفتارها, عقايد و رفتارها..ديدن كنش ها و واكنش ها
اين پنج ماه اگر چه ارضايم نكرد (چون اصلا قرار هم نبود كه با وبلاگ زدن ارضا بشم!!) تجربه خيلي خوبي بود..نوشتن رو تجربه كردم..و فهميدم كه مال اين حرفا نيستم!..علم وسيع وب نويسي و جاوا اسكريپت بازي رو تجربه كردم!..و فهميدم هرچند كه قشنگه و جذاب و منم يه چيزايي رو ياد گرفتم ولي به قول بزرگان: من جاوا اسكريپ نويس نيستم ولي جاوا اسكريپت نويسان رو دوست دارم!..همصحبتي (و گاهي اوقات مشاوره) رو تجربه كردم..و فهميدم هنوز اين استعداد دوران جواني در من خفه نشده!..دوستان مجازي خوب و زيادي پيدا كردم..و فهميدم كه هنوزم كه هنوزه راه هاي رسيدن به خدا..نه ببخشيد..به دوست زياد است!..انسان شناسي رو تجربه كردم..و فهميدم..جل الخالق!!..خدا جون، خداييش خيلي معركه اي!!..انساني ساختي از بي نهايت منفي تا بي نهايت مثبت !!!..لامصب هر كاري هم كه بگي ازش بر مياد!..بازم از بي نهايت منفي تا بي نهايت مثبت!..و چقدر اين علم چيز قشنگيه..علم انسان شناسي..بررسي گفتارها, عقايد و رفتارها..ديدن كنش ها و واكنش ها
!بگذريم..به طور كل از كارنامه اين شش ماه خودم راضيم
..اين شش ماه براي خودش تجربه خوبي بود..شايد اين تجربه در همين حد بس باشه
..از فردا ديگه نيستم تا حداقل 1 ماه ديگه
!..بعد از اون..نمي دونم..اگرم باشم شايد بيشتر بصورت همان كامنت نويس سابق باشم تا وبلاگر
:تا پست بعدي كه شايد پست آخر باشه
..فعلا..تا بعد
:اينم تفالي كه به ديوان خواجه همولايتي خودمون زدم
روي بنماي و وجود خودم از ياد ببر
روي بنماي و وجود خودم از ياد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا
گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر
