Me & Bahar

من و بهار...در دل بهار...گفتيم از بهار...چه خوش گذشت...چه خوش گذشت

My Photo
Name: pedram
Location: Tehran, Iran

Friday, April 13, 2007

..فعلا..تا بعد

..پنج ماه گذشت..پنج ماه از تولد اين وبلاگ..وبلاگ من و بهار
راستش من نه عطش نوشتن داشتم و نه شهرت..نه به قصد دوست يابي وارد اين دنيا شدم و نه نماياندن خودم و تواناييهام (حالا چه واقعي و چه كاذب) به ديگران..اتفاقا به نظر خودم صدايم در ابعاد ديگر زندگيم بقدري رسا بوده و هست كه نيازي به اين تريبون نداشته باشم..هيچوقت عادت به نوشتن دفترچه خاطرات هم نداشتم كه حالا بخوام آنلاينيش كنم....روزانه هايم هم هرچند شايد جالب و مفيد باشند اما استعداد بازگوييش رو نداشته و ندارم..همه دوستانم ميدونند كه چقدر وضعيت ادبياتي من و طرز حرف زدنم افتضاحه!!..اگرم نه كه خب ديگه تا بحال بايد فهميده باشيد!..چيزي رو هم براي آموزش ندارم..در واقع دارم ولي آموزش رو از طرق ديگر از جمله انتشار كتاب و تدريس تجربه كردم و انجام دادم..حالا با اين اوصاف چي شد كه اين وبلاگ متولد شد خودمم نميدونم!..يحتمل چيزش مرغوب نبوده!..چيز ديگه..از همونا كه در مواقع چيز مورد استفاده قرار مي گيرد..با يك عضو شريف از يك قسمت از بدن كه محبوب برخي از هم وطنان عزيزمان هم هست شروع و به به عضو شريفه ديگر هم ختم مي شود!!...آره..از همونا!!..
اين پنج ماه اگر چه ارضايم نكرد (چون اصلا قرار هم نبود كه با وبلاگ زدن ارضا بشم!!) تجربه خيلي خوبي بود..نوشتن رو تجربه كردم..و فهميدم كه مال اين حرفا نيستم!..علم وسيع وب نويسي و جاوا اسكريپت بازي رو تجربه كردم!..و فهميدم هرچند كه قشنگه و جذاب و منم يه چيزايي رو ياد گرفتم ولي به قول بزرگان: من جاوا اسكريپ نويس نيستم ولي جاوا اسكريپت نويسان رو دوست دارم!..همصحبتي (و گاهي اوقات مشاوره) رو تجربه كردم..و فهميدم هنوز اين استعداد دوران جواني در من خفه نشده!..دوستان مجازي خوب و زيادي پيدا كردم..و فهميدم كه هنوزم كه هنوزه راه هاي رسيدن به خدا..نه ببخشيد..به دوست زياد است!..انسان شناسي رو تجربه كردم..و فهميدم..جل الخالق!!..خدا جون، خداييش خيلي معركه اي!!..انساني ساختي از بي نهايت منفي تا بي نهايت مثبت !!!..لامصب هر كاري هم كه بگي ازش بر مياد!..بازم از بي نهايت منفي تا بي نهايت مثبت!..و چقدر اين علم چيز قشنگيه..علم انسان شناسي..بررسي گفتارها, عقايد و رفتارها..ديدن كنش ها و واكنش ها
!بگذريم..به طور كل از كارنامه اين شش ماه خودم راضيم
..اين شش ماه براي خودش تجربه خوبي بود..شايد اين تجربه در همين حد بس باشه

..از فردا ديگه نيستم تا حداقل 1 ماه ديگه
!..بعد از اون..نمي دونم..اگرم باشم شايد بيشتر بصورت همان كامنت نويس سابق باشم تا وبلاگر
:تا پست بعدي كه شايد پست آخر باشه
..فعلا..تا بعد
:اينم تفالي كه به ديوان خواجه همولايتي خودمون زدم

روي بنماي و وجود خودم از ياد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر


ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا

گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر




|
Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com

Sunday, April 08, 2007

سالگرد سركشيدن جام شوكران

آخر اين هفته سالگرد جشن فارغ التحصيليمونه...24 فروردين...سالگرد سوگند خوردنمون

مقارن بودنش رو با هفته سلامت و روز جهاني بهداشت و هفته وحدت و عروج حضرت مسيح و عيد پسح و روز ملي انس با طبيعت (شادروان 13 به در) و اول آوريل و عيد نوروز و ملي شدن صنعت نفت و تعطيل شدن مدارس در روز 28 و 26 اسفند و روز زن و دهه فجر و عيد غدير و آغاز سال نوي مسيحي و عيد قربان و كريسمس و روز دانشجو و سيزده آبان و هفته دولت و روز پزشك و روز 12 خرداد (تولد خودم!!) و روز معلم و هفته سلامت و روز جهاني بهداشت به فال نيك مي گيرم و يك پست هويجوري از خودمان در وكنيم

آنچه در پيش رو داريد سه ورژن مختلف از سوگندنامه پزشكي است كه هر دانشجوي پزشكي پس از فراغت از تحصيل و در واقع پيش از شروع رسمي به اشتغال در اين رشته بايد آنرا نوش جان نمايد.

ورژن اول, در واقع همون سوگندنامه اصلي و اوليه بقراط (مد ظله الطويل) ميباشد...هموني كه من نميدونم از كجاش اين رسم رو درآورد و اين جريان چيزخوري, همون سوگندخوري رو باب كرد!
ورژن دوم, سوگندنامه روزآمد شده يا بقول خارجكيها آپ تو ديت, بقراط است. اين سوگندنامه در حقيقت اعلاميه ژنو است که پس از جنگ جهانی دوم در سال 1948 توسط انجمن پزشکی جهانی تهيه گرديد. در واقع سوگندنامه اي كه پزشكان سراسر دنيا به آن قسم مي خورند همين متن مي باشد.
ورژن سوم, سوگندنامه ايرانيزه شده..نه ببخشيد..اسلاميزه شده همون قبلياست. در واقع ما, پزشكان ايراني, به متن اين سوگندنامه قسم خورديم. دقت شود كه در مراسم چيزخوريمون, يعني همون سوگندخوريمون, يك دستمان بر قرآن بود (و دوستان مسيحيمون بر انجيل و قس علي هذا) و در آخر هم به طور رسمي و در حضور نماينده اي از آموزش (!) برگه سوگندنامه رو امضا كرديم و تاريخ زديم و در پرونده مون ثبت شد
!!!اينارو گفتم كه بگم همچينم فكر نكنين كه خيلي كشكه

ورژن اول: متن سوگندنامه بقراط
من به آپولون، پزشک آسکليپوس، هيژيا و پاناکيا سوگند ياد مي کنم و تمام خدايان و الهه ها را گواه می گيريم که در حدود قدرت و بر حسب قضاوت خود مفاد اين سوگند نامه و تعهد کتبی را اجرا نمايم. من سوگند ياد مي كنم که شخصی را که به من حرفه پزشکی خواهد آموخت مانند والدين خود فرض کنم و در صورتی که محتاج باشد درآمد خود را با وی تقسيم کنم و احتياجات وی را مرتفع سازم. پسرانش را مانند برادران خود بدانم و در صورتی که بخواهند به تحصيل پزشکی بپردازند بدون مزد يا قراردادی حرفه پزشکی را به آنها بياموزم. اصول دستورهای کلی، دروس شفاهی و تمام معلومات پزشکی را جز پسران خود، پسران استادم شاگردانی که طبق قانون پزشکی پذيرفته شده و سوگند ياد کرده اند به ديگری نياموزم. پرهيز غذايی را بر حسب توانايی و قضاوت خود به نفع بيماران تجويز خواهم کرد نه برای ضرر و زيان آنها و به خواهش اشخاص به هيچ کس داروی کشنده نخواهم داد و مبتکر تلقين چنين فکری نخواهم بود. همچنين وسيله سقط جنين در اختيار هيچ يک از زنان نخواهم گذاشت. با پرهيزگاری و تقدس زندگی و حرفه خود را نجات خواهم داد. بيماران سنگ دار را عمل نخواهم کرد و اين عمل را به اهل فن واگذار خواهم نمود. در هر خانه ای که بايد داخل شوم برای مفيد بودن به حال بيماران وارد خواهم شد و از هر کار زشت ارادی و آلوده کننده به خصوص اعمال ناهنجار و با زنان و مردان خواه آزاد و خواه برده باشند اجتناب خواهم کرد. آنچه در حين انجام دادن حرفه خود و حتی خارج از آن درباره زندگی مردم خواهم ديد يا خواهم شنيد که نبايد فاش شود به هيچ کس نخواهم گفت زيرا اين قبيل مطالب را بايد به گنجينه اسرار سپرد. اگر تمام اين سوگند نامه را اجرا کنم و به آن افتخار کنم از ثمرات زندگی و حرفه خود برخوردار شوم و هميشه بين مردان مفتخر و سربلند باشم، ولی اگر آن را نقص کنم و به سوگند عمل نکنم از ثمرات زندگی و حرفه خود بهره نبرم و هميشه بين مردان سرافکنده و شرمسار باشم.

ورژن دوم: متن سوگندنامه بين المللي امروزي
هم اكنون كه حرفه پزشكي را براي خود اختيار مي كنم با خود عهد مي بندم كه زندگيم را يكسره وقف خدمت به بشريت نمايم و احترام و تشكرات قلبي خود را به عنوان دين اخلاقي و معنوي به پيشگاه اساتيد محترم تقديم مي دارم و سوگند ياد مي كنم وظيفه خود را با وجدان و شرافت انجام دهم. اولين وظيفه من اهميت و بزرگ شماري سلامت بيمارانم خواهد بود. اسرار بيمارانم را هميشه محفوظ خواهم داشت. شرافت و حيثيت پزشكي را از جان و دل حفظ خواهم كرد. همكاران من برادران و خواهران من خواهند بود. دين، مليت، نژاد، عقايد سياسي و موقعيت اجتماعي هيچگونه تأثيري در وظايف پزشكي من نسبت به بيمارانم نخواهد داشت. من در هر حال به زندگي بشر كمال احترام را مبذول خواهم داشت و هيچگاه معلومات پزشكي ام را برخلاف قوانين بشري و اصول انساني به كار نخواهم برد. آزادانه به شرافت خود سوگند ياد مي كنم آنچه را كه قول داده­ام انجام دهم.

ورژن سوم: متن سوگندنامه در ايران
اكنون كه با عنايات و الطاف بيكران الهي دوره دكتري پزشكي را با موفقيت به پايان رسانده ام و مسؤوليت خدمت به خلق را بر عهده گرفته ام, در پيشگاه قرآن كريم به خداوند قادر متعال كه داناي آشكار و نهان است و نامش آرامش دلهاي خردمندان و يادش شفاي آلام دردمندان, سوگند ياد مي كنم كه: همواره حدود الهي و احكام مقدس ديني را محترم شمارم, از تضييع حقوق بيماران بپرهيزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادي و اميال نفساني خود مقدم دارم, در معاينه و معالجه حريم عفاف را رعايت كنم و اسرار بيماران خود را, جز به ضرورت شرعي و قانوني, فاش نسازم, خود را نسبت به حفظ قداست حرفه پزشكي و حرمت همكاران متعهد بدانم و از آلودگي به اموري كه با پرهيزكاري و شرافت و اخلاق پزشكي منافات دارد اجتناب ورزم, همواره براي ارتقاء دانش پزشكي خويش تلاش كنم و از دخالت در اموري كه آگاهي و مهارت لازم را در آن ندارم خودداري نمايم, در امر بهداشت, اعتلاء فرهنگ و آگاهيهاي عمومي تلاش نمايم و تأمين, حفظ و ارتقا سلامت جامعه را مسؤوليت اساسي خويش بدانم.

|
Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com