Me & Bahar

من و بهار...در دل بهار...گفتيم از بهار...چه خوش گذشت...چه خوش گذشت

My Photo
Name: pedram
Location: Tehran, Iran

Monday, February 19, 2007

(3) هزار راه نرفته

خب..بسلامتي دهه..نه ببخشيد..هفته..نه بازم ببخشيد..پنجه..نه..واااااي چه ميدونم والا..شما هم از بچه هاي تجربي چه انتظاراتي دارينا!!..به هرحال..هر چنده ي عشاق هم تموم شد..از ولنتاين تا همين سپندار مذگان خودمونخلاصه ما هم ...به احترام عشاق يه دقيقه سكوت كرديم و بحث مرگ و خودمرگوندن رو عقب انداختيم...خب حالا كه ديدين ولنتاين هم دردي دوا نميكنه و آش همون آشه و كاسه هم همونه بياين مثل بچه آدم به باقي داستان برسيم كه بيشتر بدردمون ميخوره!!...
...به عزيييييييييزان گل من...جونم براتون بگه كه..آقا گرگه وقتي رسيد دم خونه بزها!..نه ببخشيد...اشتباه شد..خب..داشتم ميگفتم كه
!!...اما اگر ارتفاع خيلي زياد باشه
من يه مدتي داشتم در مورد سيخ تهران (يا همون برج ميلاد خودمون!) فكر ميكردم!...البته اون اوايل كه برج رو داشتن ميساختن اصلا و ابدا به فكر همچين موضوعي اونم روي همچين سيخي نبودم!!...راستش رو بخواين ما بحثاي مهمتري داشتيم در مورد اين برج...ميدونين كه، دانشگاه ما درست چسبيده به اين برجه...اون اوايل با دوستان كه بحث مكرديم، از مهمترين سوالهامون كه اغلب بي­جواب هم ميموند اين بود كه اگه خداي نكرده، زبونمون پس كفشمون، گوشامون پشت ملاجمون و موهاي تنمونم وزوزي، بادي باروني تگرگي ميخي پيچي سيخي چيزي بياد و اين برج سيخ آلود رو بخواد از بيخ و بن بكنه و بندازه، آيا اين برج چجوركيا ميشه؟!...يعني اينكه اگه بيافته، دقيقا كجا ميافته و كجاي دانشگاه ما رو عينهو چكش ميخكوب خواهد كرد!!...ميدونين..اين سوال درست در حد بودن يا نبودن مساله اين است براي ما ارزشمند بود!!..نه..خداييش..خودتون بگين!..اين نره غول اگه يهويي بخواد هوس كنه و بيافته چي بلايي بر سر اين دانشگاه بدبخت مياد!..تصور كن تو دستشويي نشستي و يه سايه اي رو در بالاي سرت حس كني!..بعد جسدتو تو پزشك قانوني تصور كن!..چمباتمه زده در حاليكه كله ات بطور عمودي توي شكمت فرو رفته!..حالا اگه جمود نعشي هم گرفته باشي كه ديگه هيچ پدر و مادرحسابي هم نميتونه شلوارتو بكشه بالا تا اونجوري نموني!!...خلاصه!...اين افكار پريشان موند تا اينكه علوم پايه رو گذرونديم و دانشكده مون عوض شد و رفتيم دانشكده پزشكي توي ستارخان و ديگه به فلانمون نبود كه حالا مثلا پشه­ها شبها كجا ميرن؟!!...
اما در يك روزي از روزگاري، يك دختر خانوم دانشجويي (بخدا مال دانشگاه ما نبودا!!) يك سوال مهمتر بعدي دومي رو در ذهنمون متبادر ساخت...ايشون به همراه يك گروه توريستي دانشجويي اومده بود كه جون عمه بزرگوارش برج رو ببينه كه يه آن از آب و هواي بالاي برج خوشش مياد و ازونجا خودشو پرت ميكنه پايين!!...حيف...اينهمه ما هي داريم دنبال دختر مجرد ميگرديم، اونوقت اينا زرت و زرت ميرن خودشونو ميكشن!!..به اين ميگن حيف و ميل كردن اموال!!!...خلاصه...سوال ما در اون زمان اين شد كه اگه يكي از اون بالاي برج خودشو پرت كنه پايين، حالا با احتساب و يا بدون احتساب سرعت و جهت وزش باد، در كجاي اين عالم خاكي فرود مياد؟؟!!!...آيا از كلاساي بيوشيمي و فيزيزولوژي ما سر در مياره؟!...يا از همون توالت فوق الذكر!..حالا تصورش رو بكن كه يكي هم توش باشه!..اونوقت همين دوتا رو تو پزشكي قانوني تصور كن!!!..خلاصه..يا اينكه بالاخره آيا؟!...از طرفي ممكنه كه اصلا موازي خود برج بياد پايين و بخوره درست دم در برج...شايدم وسط كار جهتش عكس بشه و هنوز نرسيده به زمين بخوره به وسطاي برج..بشه يه ماجراي 11 سپتامبر ثاني!!...من اين سوال رو براي دوتا خواهرام كه فني ميخونن هم مطرح كردم..اما اونا وسطاي حل مساله يهو رسيدن به سينوس و تانژانت و كوتانژانت و (از اونيكي اصطلاح ديگه بدليل بي ناموسي بودن پرهيز ميشود است!) و بعدشمم رسيدن به يه مساله مهمتر فيزيكي-رياضياتي كه ظاهرا در حد بودن يا نبودن براشون جالب و مهم بود و ديگه اصلا بيخيال من و سوالم شدن!!...
خلاصه...اين مساله هم كماكان براي من حكم همون پشه­ها شبها كجا ميرن رو داره و لاينحل باقي مونده...
اما در مورد خودكشي از بالاي برج ميلاد ميگفتم، كه بعد از اين همه سالي كه درست بيخ گوشم بوده تازه بعد از اقدام شجاعانه اون دختر دانشجو، به ذهنم رسيد...مشكل اينه كه بدليل زياد بودن ارتفاع اين برج، تو مدت طولاني رو وسط زمين و آسمون خواهي بود...اين مدت ممكنه حتي ساعتها هم طول بكشه تا با زمين مبارك برخوردي نامبارك داشته باشي...حالا توي اين مدت، تو ثانيه­ها و دقيقه­ها و ساعتها وقت داري كه فكر كني...به خودت، به زندگيت، به شوورت، به زنت، به خونوادت، به سگت، به خروس محله­ات، به ملوست، به ولنتاينت (حال كن اين ذهن بنده ولنتاين رو بعد از چي يادش اومده!!..اونوقت هي باسم حرف بسازين و هي بگين آره و اينا!!!) و به افكار و عقايدت و به كارات...خلاصه...خاطرات تلخ و شيرين زيادي از ذهنت ميگذره...داري با زندگيت و اين خاطرات حال ميكني كه يهو بوق ماشيناي تو اتوبان همت تو رو به خودت مياره و تازه ميفهمي كه اي ددم واي.. مدتيه كه خودت رو پرت كردي از برج پايين و ديگه كار از كار گذشته...حالا تنها راه نجات اينه كه سوت بزني تا سوپرمن ازون بالا مالاها بياد به دادت برسه!...كه البته اگه دختر باشي ممكنه اين اميد به حقيقت بپيونده!...ياد يه جوك قديمي افتادم كه درمورد سقوط از بالاي ساختمون بود و ائمه معصومه رو صدا زدن و ياري خواستن از امام حسن و توقف در وسط آسمون و زمين و ندايي از غيب كه كدوم حسن و جواب كه حسن عسكري و نداي مجدد كه نه من حسن مجتبي هستم و دوباره ادامه سقوط و برخورد با زمين و ...!!!!
خلاصه...ارتفاع زياد مثل اين برج ميلاد هم بديش همينه كه وسط راه ممكنه تصميم عوض شه!..ولي اونموقع ديگه پشيموني حز يه بسته خرما سود ديگه­اي نداره!!...
حالا تاااااااازه..اين برج غير مسكون بود!!..ببين اگه مسكوني بود ديگه چي ميشد
يه زن عزيز لطف كرد و به يه نكته اي اشاره كرد كه من اولش هرچي فكر كردم شدم مثل اين گلمراد كه هي سوالاي كنكور رو ميخوند و هي ميگفت: ها؟..
تا اينكه يه دفعه خودم رو تصور كردم كه تو اتاقم نشستم و..يا شايدم وايسادم..يا شايدم خوابيدم..يا شايدم..اي واي..نه..بقيه اش رو ديگه بيخيال..خلاصه تو اتاقمم كه يهويي ناگهاني يه يارويي از اون بالا داره پرت ميشه پايين..بعدش هويجوري يه سركي هم به اتاق من بكشه!..اي ددم واااي..چههه شوووووود!!!...حالا فرض كن اون ياروهه من خودم باشم!..اونوقت اون روز هم مثلا همين روز سپندار مذگان خودمون باشه!..اونوقت تو اون اتاق هم...بقيه مطلب رو چون خودم بچه باادبي هستم نميتونم تصورشو بكنم!..پس لطفا شما هم كه خوانندگان باادب اين وبلاگ ميباشيد تصورش رو نكنيد!!...
حالا ديدي چي رو ميگم!..اومدي خودكشي كني ولي ي ي هو به همچين صحنه هايي و چه بسا حتي صحنه هايي بس ازوناتر هم برخورد كني!..اونوقت فكر كنم بجاي اينكه از ضربه مغزي بميري از سوختن يه حاي ديگه ات ميميري!!!..
حالا اگه يكي مثل من هم باشي كه خيلي محجوب و خجالتي و از همينا هستم..اونوقت به اين صحنه كه ميرسي..بجاي اينكه خوشحال باشي و حال كني و بعدشمم به رسم بزرگان بگي: صحنه را ديدم!...دستت رو ميگيري جلوي چشات تا نبينيش..حالا قيافه خودت رو تو پزشكي قانوني تصور كن!!
آخه ديييييييوانه... تو اگه به فكر خودت و زندگي اين دنيات نيستي، لااقل به فكر قيافه جسدت توي پزشكي قانوني باش!!..
اتفاقا براي همين هم هست كه ميگن هروقت خواستي از در بري بيرون هميشه بهترين لباسهاي زيرت رو بپوش!..حواستم باشه كه جورابت سوراخ نباشه!..فكر نكن كه اينا رو كسي نميبينه!!!...


×××××××××××××
آهنگ:...اسپيكرها رو روشن كنيد و روي آهنگ اين وبلاگ (سمت چپ زير ليست لينكها) كليك كنيد و اون رو گوش بدين


Holding out for a hero
Bonnie Tyler

Where have all the good men gone
And where are all the gods?
Where's the street-wise Hercules
To fight the rising odds?
Isn't there a white knight upon a fiery steed?
Late at night I toss and turn and dream
of what I need

[Chorus]

I need a hero
I'm holding out for a hero 'til the end of the night
He's gotta be strong
And he's gotta be fast
And he's gotta be fresh from the fight
I need a hero
I'm holding out for a hero 'til the morning light
He's gotta be sure
And it's gotta be soon
And he's gotta be larger than life

Somewhere after midnight
In my wildest fantasy
Somewhere just beyond my reach
There's someone reaching back for me
Racing on the thunder end rising with the heat
It's gonna take a superman to sweep me off my feet

[Chorus]

Up where the mountains meet the heavens above
Out where the lightning splits the sea
I would swear that there's someone somewhere
Watching me

Through the wind end the chill and the rain
And the storm and the flood
I can feel his approach
Like the fire in my blood

(ضمنا...اين آهنگ توسط خواننده ديگري در كارتون شرك 2 نيز اجرا شده است)

|
Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com

Wednesday, February 14, 2007

!فعلا بدليل عشقولانه بودن فضا، مرگ تعطيله

!...از تاريخ پست قبلي تا همين امروز رو اندر مسافرجات بسر ميبردم...ور دل همولايتي هام
جاتونم خالي تا تونستم از لهجه شيرينشونم لذت همي بردم!..دلتون آب
اما در مورد كامنتها و كامنتدوني مزخرف بنده!...بزارين از راه برسم..دهن اين كامنتدوني پرخور شكموى سنميتزيچضديلياهخيصزاد رو صاف ميكنم..اصلا ميدمش سگه بخورتش..بچه بد..چخه...اه...از الانم دارم دنبال يه كامنتدوني خوب ميگردم...اگه كسي سراغ داره...خوبه...داشته باشتش....
اين كامنتدوني لامصب براي خودش يه محدوديتي داره..يعني اگه بيشتر از يه چند سطر بنويسين آخراشو حذف ميكنه..يه چيزي مثل پرشين بلاگ..بهرحال..براي جلوگيري از عدم خورده شدن انتهاي كامنت، لطفا اول كل كامنت رو كپي كنين تا اگه احيانا از دست رفت سيو شده اش رو داشته باشين.....پيشاپيش متشكريم....از طرف مديريت وبلاگ
...ضمنا
من به وبلاگ خصوصا از نوع خردش (مثل همين وبلاگ خودم و دوستان) و نه از نوع كلانش (مثل مال اونايي كه صاحب تفكر/سبك/مقام خاصي هستند) به ديد يه محلي براي رفت و آمد دوستان... و...خوش و بش... و... حال و احوالپرسي... و... چه خبر نه خبر... و... ازينا ميبينم...و خلاصه اينكه براي اينكه هويجوري دور هم باشيم...من خودم نه آموزشي ميدم تو وبلاگم و نه به وبلاگهاي ديگه به قصد آموزش گرفتن سر ميزنم..(اتفاقا يه دفعه هم با يكي از همين دوستان همين بحث رو هم كردم كه ظاهرا ايشون خوششون نيومد و بيخيال من و وبلاگم شده اند!)...بهرحال..بعيد ميدونم كسي از ماها بالاجبار به وبلاگ هم سر بزنيم..و اگر هم آره، پس دوستان خواهشا لطفا اين اجبار رو حداقل در مورد من ولش كنن!!...من همينكه كامنت و اثر و ردپاي دوستانم رو در وبلاگهاي ديگرون ميبينم، اونم بصورت شاد و شنگول و اونم شونصد بار در روز، برام كفايت ميكنه كه بفهمم دوستام هنوز زنده اند...الله اكبر...و سرپا و خوش و خندون...هرچند كه از ديدنشون تو وبلاگ خودمم بسيار بسي مشعوفناك وش ميشم ولي لطفا اگه قراره فكر كنن كه خوندن وبلاگ بدون نوشتن كامنت، ميتونه به اين دوستيهاي مجازي كمك كنه و يا اينكه ساير فلانها و بهمانها...حداقل در مورد من اين رو اشتباه فكر ميكنن...است!..من صرفا راحتي خودتون رو ميخوام و بس...فلذا اينجوري..
و يه نكته ديگه هم اينكه..من الانا، حداقل، حالم بهتر از اونيه كه بخوام به مردن و خودكشي فكر كنم.. اين صحبتها هم همش من باب شوخي و مزاحه..شماها به دل نگيرين...فردا هم روز والنتاين و ازين عشقولانه بازي در كردنهاست و منم قراره اگه خدا قبول كنه عشقولانه در وكنم!...پس ازين وصله ها به من نميچسبه...فعلا هم جوونم..آرزوها دارم...لطفا بيخيال مرگ من بشيد!...همچنين لطفا اونايي هم كه قراره اينجا رو بخاطر بدآموزشي بودنش فيلتر كنن اينو بفهمن كه راه هاي رسيدن به خدا...نه ببخشيد...منظورم اينه كه راه هاي مردن و يا خود مردوندن خيلي خيلي آسونتر از اينه كه بخوايم حتي در موردش حرفي بزنيم.
...البته...بعنوان يك دانشجوي قديمي پزشكي و پزشك فعلي اگه بتونم هر از گاهي هم جو بيمارستانها رو كمي تا قسمتي نيمه ابري براي خوانندگان روشن و واضح كنم خودش يعني خيلي


!..و در آخر هم يه جوك انترنيييه


يارويي داشته رد ميشده، ميبينه كه يه گروهي دارن خودشون رو جرواجر ميدن و يه بنده خدايي رو احيا ميكنن (تنفس مصنوعي ميدن/ماساژ قلبي ميدن/و خلاصه از همون كارايي ميكنن كه تو فيلما ميبينين وقتي طرف دچار ايست قلبي شده ميكنن!)...بعد يه يارويي هم اون بغل وايساده و هي زرت و زرت بهشون داره ميخنده...اون يارو از اين يارو ميپرسه كه آقا ببخشيد جريان چي بيد؟!...ميگه: ببين عزيز من...من عزرائيلم..و اينا هم يه مشت انترن و رزيدنت بدبختن..اين طرف هم زمان عجلش رسيده و منم جونش رو گرفتم. حالا اين وسط اينا دارن هويجوري الكي هي خودشون رو جر ميدن براي بيخودكي!..
...خلاصه...ميگذره


يه روز ديگه باز همون يارو داشته ميگذشته كه اين دفعه صحنه رو برعكس ميبينه. يعني عزرائيل بدبخت داشته عين چي خودش رو خفه ميكرده و تكنفره طرف رو احيا ميكرده و اون تيم پزشكي هم وايسادن كنار و عين چي دارن به ريشش ميخندن. يارو ميگه كه آقا حالا ديگه جريان چي بيد؟...عزرائيل ميگه: بابا جان...اين بنده خدا قرار نبوده بميره...اين نامردا كشتنش!!!

××××××××××××××××

...پست نوشت

كامنتدوني به خير و خوشي مورد تعويض واقع گرديد...به مباركي و ميمنت...تا ميتونين توش چيز بنويسين..بدون هيچ محدوديتي...برين خوش باشين

|
Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com

Friday, February 09, 2007

(2) هزار راه نرفته

خب...راستش فكر نميكردم اينقدر از اين قضيه استقبال باشكوهي بشه!!..همه هم كه ظاهرا ماشالا مشتاقن!!..همه هم دست به مثال و آماده اند!..حالا چرا تاحالا اقدامي نكرده اند نميدونم!!..البته شايدم كرده اند و موفقيت آميز نبوده اند!..اوخ اوخ اوخ..ببخشيد..منظورم اين بود كه نمرده اند!!..اين يه تيكه رو خودتون لاك بگيريد!..عجب سه شدا!!..بقول گفتني داداش سيا ضايع شد!!...
خداييش خودتون بريد تو كامنتدوني پست قبلي بخونيد!...(البته اگه احيانا خطش عجق وجق بود بريد اون بالا و تو انكدينگ، يونيكد رو انتخاب كنيد..پيشاپيش از همكاري شما متشكريم..حتي شما دوست عزيز!)...تو اون كامنتدوني همه جور امكانات آماده و محياست!!..چاقو..كيسه سيمان!..قرصهاي متنوع..از قرص برنج گرفته تا ازون قرصهاي بدبد كه فقط شوور آدم ميخوره! اونم براي برخي مصارف مهم ديگه!!..دار نه ببخشيد اعدام با كش!..تصادف..آب مارمولك!!!..و حالا بماند بقيه روشهايي هم كه دوستان دلشون نيومد با ديگرون درميون بزارن!..حتما ميترسيدن از حالت آكبند خارج شه!..ميخوان براي خودشون نگهش دارن تا حتي مردنشونم تك باشه!!!!..بهرحال..
ممنون از اين همه لطف دوستان!..والا فكر نميكردم اينقدر مشتاق باشين وگرنه زودتر از اينا اين پست رو ول ميدادم بيرون!..ايشالا به موقعش در مورد تك تك پيشنهادات صحبت خواهيم كرد!..همشون توي ليستم وارد شدند!...


...و اما ادامه ماجرا


يك روش خوبي كه من خودم ازش خوشم مياد پرش از ارتفاعه!...تابحال به چندتا از دوستامم پيشنهاد دادم كه اگه پايه­ايد منم پايه­ام!!...
آخه بيشترين چيزي كه من ازش خوشم مياد اون حاليه كه به آدم دست ميده، وسط آسمون و زمين، تا بخوري زمين هوا ميره نميدوني تا كجا ميره!!...ديدين چقدر كيف ميده وقتي از بالاي چيزي پرت شي...مثلا مثل شيرجه از روي دايو..يا چتربازي..يا مثل اين ورزشهاي مازوخيسمي هست بهش ميگن بانجي، كه طناب به پاشون ميبندن و از بالاي يه جايي سقوط آزاد اسلامي ميكنن!...آدم يه احساس خلائي ميكنه...مثل اون لحظه از پرواز با هواپيما كه يهو هواپيما داره اوج ميگيره و يهو توي دلت قيلي ويلي ميره (اونوقت اينجوري ميشي: وووووووووي!!..بهمراه يك قر مارپيچي يه بدنت!)، آخرشم يه صداي دينگ دينگ مياد و چراغ "كنربندها رو ببنديد" خاموش ميشه و شما هم سريع السيري كمربند رو باز ميكنيد تا مبادا بيشتر از اين در حقتون ظلم بشه!!!...و احتمالا هم سريع پيش به سوي دستشويي!..خلاصه اينكه حال ميده ديگه...اينقدر گير ندين ديگه!!!...
البته اينم به شرطه و شروطها هستا...ارتفاع ساختمون نه بايد كم باشه و نه اونقدر زياد...
حالا چرا ارتفاع كم نباشه..خب آخه عزيز من...جان من...تو ميخواي خودكشي كني گير مرده شور و گوركن بيافتي يا اينكه خودكشي كني و گير دكتر ارتوپد؟!...آخه ارتفاع كم كه آدم رو نميكشونه كه...فقط فوقش دست و پاتو ميشكونه...حالا بدو و دنبال اورژانس و ارتوپد و شكستگي بندي و جااندازي بدون مسكن و داد و هوار و فحشهاي ناموسي و مخدر و آخر سر هم اعتياد بر اثر مصرف زياد مخدر!..اونم بخاطر برطرف كردن درد...حالا بار خر بياد و باقاليا رو سوا كن...اومدي بميري معتاد شدي!...اونم چي؟ براي فقط يه ازخودكشتگي!..خداييش روت ميشه بعدا سرت رو توي دوست و آشنا بلند بگيري!..و بگي كه بخاطر اين معتاد شدي؟!..پس اينهمه رفيق ناباب و زغال خوب و خر حار و غيره پس براي چيه؟!...بگذريم..حالا بماند كه اگر سرتم بخوره به يه جايي و خداي نكرده ضربه مغزي هم نشي كه بميري، اونوقت كارت گير چراحي مغز و اعصاب هم ميافته...ديگه هزارتا سي تي و وسايل كمك تشخيصي ديگه و آخرشم اتاق عمل و ريكاوري و استفراغهاي بعد از بيهوشي و درد محل عمل و تعويض پانسمانهاي يكي درميون انترنهاي بدبخت و غذاي جالب انگيز ناك و غير قابل تشخيص بيمارستان!!...اگر اون مغز سالم مونده باشه باز خوبه...وگرنه ادامه ماجرا در بيمارستان روانپزشكي صورت خواهد گرفت!!...آخه ديييييييييوانه..تو ميخواي بميري كه خلاص شي يا اينكه ميخواي بيمار بشي كه بيمارستانها رو آباد و انترنها و رزيدنتهاي مادرمرده رو شب كشيك بدبخت كني؟؟!!...
حالا اگرم صورتت داغون شده باشه كه ديگه يك مجتمع از فحش رو پشت خودت خواهي داشت!...چراحي اعصاب، چشم، گوش و حلق و بيني، جراحي پلاستيك، زنان و زايمان (والا راستش رو بخواين اينو نميدونم باسه چي!..ولي هروقت خانومي بياد با درد سريعا يه دور ويزيت زنان و زايمان هم ميذن!!!..حالا بماند كه درد درد كجا هست!!)...براي دست و پا هم ارتوپد...در صورت درد شكم و احتمال پارگي اعضاي داخل شمي هم جراحي رو معطل خودت ميكني!...حالا خدا نكنه كه توي همين گير و دار يهويي ناگهاني و دست بر غذا/قضا دچار مدفوع تيره رنگ هم بشي!!!...بخش داخلي هم تكميل كننده ماجراست!!...آخه..من چي بهت بگم؟!..همش ميخواي يه خودكشي ناقابل بكنيا!!..ببين چه الم شنگه اي به پا كردي!!!!..


..همچنان ادامه دارد...ميباشد

|
Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com

Tuesday, February 06, 2007

(1) هزار راه نرفته

!...شما باشيد چه راهي رو براي خودكشي انتخاب ميكنيد؟

جون عمه بزرگوار ننه پسرخالتون قسم، قرص مرص نخورين!!!...آقا جان قسمتون دادما...دهه...نخور ديگه عزيز من...

...آخه اين لوس بازيا چيه؟!...ايييييييييين همه راه

در ضمن..حالا اگه ديگه نشد و هيچ راه ديگه اي نبود و الا بلا بايد حتما قرص باشه..يه كاري بكن..يه كمكي به اين پزشكاي بدبخت كشيك بكن...ببين عزيز من، همين كه قرص خوردي يعني اينكه قرار نيست بميري!!...يعني اينكه قرار است و ميخواهي كه سوپرمن با الاغ سفيدش يا شايدم آقا الاغه با سوپرمن سفيدپوشش (!) از راه برسه و نجاتت بده!..خب...پس يه لطفي بكن...مثل اين خانومهاي جوون شووردار و يا نومزددار و يا يه چيزاي ديگه دار، كه بدلايلي مبهم و كاملا واضح! قرص ميخورن و بعدشمم جعبه قرص تناول شده رو بغل دستشون ميزارن تا تمامي عوامل پشت صحنه و روصحنه و اينور و اونور صحنه بفهمن كه ايشون چي ميل نمودند، شما هم جعبه قرص¬ها رو در معرض ديد بزار تا اون پزشك بدبخت فلك زده بفهمه چي كوفت..نه ببخشيد..چي ميل كردي!...آخه ببم جان، خب فرشته نجاتت همين انترن و رزيدنت فلك زده هست ديگه!!!...در ضمن...يه لطف ديگه اي هم بكن...خر نشي بري كتاباي رفرانس ما رو بخوني و بفهمي كه دوزاژ كشنده يه قرص چقدره و بعدش به همون قدر و چه بسا بيشتر بخوريا!!..ديييييييوانه!!!!!..اونوقت ديگه جرخوردناي اون انترن و رزيدنت مادرمرده هم كه ديگه فايده اي نخواهد داشت!!...آره عزيزم...مثل بچه هاي خوب، مثل همون خانوماي اينكاره (يعني قرص خور..بي ادب!)، يه دوزاژ معقولي بخور كه فقط طرف مورد بحث رو (پزشك رو نميگما!..اون سوپر الاغ..نه ببخشيد..اون موجود نازنين بدبخت رو ميگم!) بترسونه ولي نه بحدي كه عزادارش كنه!...در همون حد لوس بازي خوبه!...مرسي
البته اگه من همون انترن و رزيدنته بودم كه ميگفتم بقصد انا للله بخوري...تا حداقل اون جرخوردنهايي كه شب كشيك بابت شستشوي معده نازنين شما ميدم دليل خوب و قانع كننده اي داشته باشه!..حداقل خودم پيش زن و بچه ام شرمنده نشم كه شب تو بيمارستان كشيك ميدم و بايد بخاطر 4 تا قرص استامينوفن و 2 تا ديازپام و 1 بسته هم اسمارتيز (!)، پدر خودم و صاب بچه ام رو درآوردم تا طرف دوباره پا به عرصه وجود بگذارد است...حالا باز اين دو تا هم خوبه!...واي از كشيكي كه همچين مريضي به تورت بخوره و داروي مصرفي مثلا لازيكس (يك نوع مدر) و يا قرص پيشگيري از بارداري باشه!!!...آخه...خواهر من...مادر من...چرا به فكر آبروي ما پزشكان نيستين؟!...خداييش اونوقت با چه رويي ميشه تو صورت اتند محترم نگاه كرد؟!..آخه چي بهش بگم؟..بگم مريضه چي خورده؟!..نكن اينكار رو عزيزم..نكن..

بهرحال...جون همون كس (به فتح كاف) فوق الذكر (!)..ازين لوس بازيا ممنوع!...پس قرص چيز خوبي چي؟...نيست!...مگر اينكه در حد اعلاش باشه!...تازه...ايرانيشم نه ها...خارجيش باشه!!..البته يه نكته كنكوري..هميشه حواستون باشه..اگر داروهاي ايراني جهت درمان مصرف ميكنيد ميزان دوزاژ مصرفي رو كمي بالاتر درنظر بگيريد ...ولي..اگر اين دارو رو جهت خودكشي مصرف ميكنيد، برعكس، ميزان مصرف رو كمتر در نظر بگيريد چون همون چند ليتر گچي كه درش بكار رفته خودش ميتونه اثرخودكشوندن داشته باشه!

!...اما..يك روش خوبي كه من خودم ازش خوشم مياد پرش از ارتفاعه
!!...تابحال به چندتا از دوستامم پيشنهاد دادم كه اگه پايه ايد منم پايه ام
!!به قول يك زن عزيز...ادامه دارد..است

|
Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com