(3) هزار راه نرفته
من يه مدتي داشتم در مورد سيخ تهران (يا همون برج ميلاد خودمون!) فكر ميكردم!...البته اون اوايل كه برج رو داشتن ميساختن اصلا و ابدا به فكر همچين موضوعي اونم روي همچين سيخي نبودم!!...راستش رو بخواين ما بحثاي مهمتري داشتيم در مورد اين برج...ميدونين كه، دانشگاه ما درست چسبيده به اين برجه...اون اوايل با دوستان كه بحث مكرديم، از مهمترين سوالهامون كه اغلب بيجواب هم ميموند اين بود كه اگه خداي نكرده، زبونمون پس كفشمون، گوشامون پشت ملاجمون و موهاي تنمونم وزوزي، بادي باروني تگرگي ميخي پيچي سيخي چيزي بياد و اين برج سيخ آلود رو بخواد از بيخ و بن بكنه و بندازه، آيا اين برج چجوركيا ميشه؟!...يعني اينكه اگه بيافته، دقيقا كجا ميافته و كجاي دانشگاه ما رو عينهو چكش ميخكوب خواهد كرد!!...ميدونين..اين سوال درست در حد بودن يا نبودن مساله اين است براي ما ارزشمند بود!!..نه..خداييش..خودتون بگين!..اين نره غول اگه يهويي بخواد هوس كنه و بيافته چي بلايي بر سر اين دانشگاه بدبخت مياد!..تصور كن تو دستشويي نشستي و يه سايه اي رو در بالاي سرت حس كني!..بعد جسدتو تو پزشك قانوني تصور كن!..چمباتمه زده در حاليكه كله ات بطور عمودي توي شكمت فرو رفته!..حالا اگه جمود نعشي هم گرفته باشي كه ديگه هيچ پدر و مادرحسابي هم نميتونه شلوارتو بكشه بالا تا اونجوري نموني!!...خلاصه!...اين افكار پريشان موند تا اينكه علوم پايه رو گذرونديم و دانشكده مون عوض شد و رفتيم دانشكده پزشكي توي ستارخان و ديگه به فلانمون نبود كه حالا مثلا پشهها شبها كجا ميرن؟!!...
اما در يك روزي از روزگاري، يك دختر خانوم دانشجويي (بخدا مال دانشگاه ما نبودا!!) يك سوال مهمتر بعدي دومي رو در ذهنمون متبادر ساخت...ايشون به همراه يك گروه توريستي دانشجويي اومده بود كه جون عمه بزرگوارش برج رو ببينه كه يه آن از آب و هواي بالاي برج خوشش مياد و ازونجا خودشو پرت ميكنه پايين!!...حيف...اينهمه ما هي داريم دنبال دختر مجرد ميگرديم، اونوقت اينا زرت و زرت ميرن خودشونو ميكشن!!..به اين ميگن حيف و ميل كردن اموال!!!...خلاصه...سوال ما در اون زمان اين شد كه اگه يكي از اون بالاي برج خودشو پرت كنه پايين، حالا با احتساب و يا بدون احتساب سرعت و جهت وزش باد، در كجاي اين عالم خاكي فرود مياد؟؟!!!...آيا از كلاساي بيوشيمي و فيزيزولوژي ما سر در مياره؟!...يا از همون توالت فوق الذكر!..حالا تصورش رو بكن كه يكي هم توش باشه!..اونوقت همين دوتا رو تو پزشكي قانوني تصور كن!!!..خلاصه..يا اينكه بالاخره آيا؟!...از طرفي ممكنه كه اصلا موازي خود برج بياد پايين و بخوره درست دم در برج...شايدم وسط كار جهتش عكس بشه و هنوز نرسيده به زمين بخوره به وسطاي برج..بشه يه ماجراي 11 سپتامبر ثاني!!...من اين سوال رو براي دوتا خواهرام كه فني ميخونن هم مطرح كردم..اما اونا وسطاي حل مساله يهو رسيدن به سينوس و تانژانت و كوتانژانت و (از اونيكي اصطلاح ديگه بدليل بي ناموسي بودن پرهيز ميشود است!) و بعدشمم رسيدن به يه مساله مهمتر فيزيكي-رياضياتي كه ظاهرا در حد بودن يا نبودن براشون جالب و مهم بود و ديگه اصلا بيخيال من و سوالم شدن!!...
خلاصه...اين مساله هم كماكان براي من حكم همون پشهها شبها كجا ميرن رو داره و لاينحل باقي مونده...
اما در مورد خودكشي از بالاي برج ميلاد ميگفتم، كه بعد از اين همه سالي كه درست بيخ گوشم بوده تازه بعد از اقدام شجاعانه اون دختر دانشجو، به ذهنم رسيد...مشكل اينه كه بدليل زياد بودن ارتفاع اين برج، تو مدت طولاني رو وسط زمين و آسمون خواهي بود...اين مدت ممكنه حتي ساعتها هم طول بكشه تا با زمين مبارك برخوردي نامبارك داشته باشي...حالا توي اين مدت، تو ثانيهها و دقيقهها و ساعتها وقت داري كه فكر كني...به خودت، به زندگيت، به شوورت، به زنت، به خونوادت، به سگت، به خروس محلهات، به ملوست، به ولنتاينت (حال كن اين ذهن بنده ولنتاين رو بعد از چي يادش اومده!!..اونوقت هي باسم حرف بسازين و هي بگين آره و اينا!!!) و به افكار و عقايدت و به كارات...خلاصه...خاطرات تلخ و شيرين زيادي از ذهنت ميگذره...داري با زندگيت و اين خاطرات حال ميكني كه يهو بوق ماشيناي تو اتوبان همت تو رو به خودت مياره و تازه ميفهمي كه اي ددم واي.. مدتيه كه خودت رو پرت كردي از برج پايين و ديگه كار از كار گذشته...حالا تنها راه نجات اينه كه سوت بزني تا سوپرمن ازون بالا مالاها بياد به دادت برسه!...كه البته اگه دختر باشي ممكنه اين اميد به حقيقت بپيونده!...ياد يه جوك قديمي افتادم كه درمورد سقوط از بالاي ساختمون بود و ائمه معصومه رو صدا زدن و ياري خواستن از امام حسن و توقف در وسط آسمون و زمين و ندايي از غيب كه كدوم حسن و جواب كه حسن عسكري و نداي مجدد كه نه من حسن مجتبي هستم و دوباره ادامه سقوط و برخورد با زمين و ...!!!!
خلاصه...ارتفاع زياد مثل اين برج ميلاد هم بديش همينه كه وسط راه ممكنه تصميم عوض شه!..ولي اونموقع ديگه پشيموني حز يه بسته خرما سود ديگهاي نداره!!...
