خب...اين قضيه باغ مظفر خان هم تموم شد و ما نفهميديم كه چي شد!.. بيلاخره ابن اتوبانه چي بود اين وسط؟!..تايتانيك پسره بود يا اون خره؟!.. ملوس زن كي شد؟!...اون خانوم دكتره زن ما ميشندندنده؟!
جالبه كه اين سريال از دو جهت خودشو با ما كار داره!..يعني در واقع يه جورايي مربوط به ماست...
يكي اينكه ايشون خان و خازده هاي محله ما بيدن!..براي همين يه جورايي ما رعيت اونا بيديم!...حالا بر عكس!...
دويم آنكه اين پدر جناب خانوم نازي خانوم اينا يك چندم از لهجه اش رو از ولايت ما گرفته بود..در واقع اين جناب به يه لهجه اي كه ملغمه اي از كرماني و شيرازي بود صحبت ميكرد..خب ميدونين كه مهران مديري سبك كاراش اينجوريه..يعني هيچوقت از يك لهجه خالص استفاده نميكنه تا مردم اون محل به خودشون نگيرن و داد و هوار راه نندازن!...و چقدرم اين مردم با فرهنگ ما اين چيزا رو ميفهمن!!..
و اما افغانستان..نه ببخشيد..منظور اين بود كه و اما لهجه شيرين شيرازي!...ياد يكي از كامنتام تو وبلاگ يكي از دوستان افتادم...شايد گفتنش خالي نباشه..از لطف و اين چيزا ديگه...
من هروقت میرم شيراز فقط دوست دارم بشينم و دستمو بزنم زير چونه هام(و نه جاي ديگم!) و حرف زدن افراد فاميل رو ببينم..يا شايدم بشنوم!!!....هاااااااااه (اين هويجوری يه آه بود از به یاد آوردن خاطرهها!!!..چيزي نيست..نگران نباشيد)....بس كه اين لهجه قشنگ و شيرينه...البته خب..بهرحال مثل طبيعت خودشون يه جورايي شل و ول..نه ببخشيد..راحت و ريلكس (!) هم هستا...
حالا فعلا يه دستگرمي بيام از يه سري نكات كنكوري در مورد لهجه شيرازي... تا بعد ببينيم چي ميشه...
خب..معمولا با شنيدن كلمه "شيرازي" اولين چيزي كه به ذهن آدم مياد چيه؟..نه عزيزم..علاوه بر انواع چرتها و خوابها و صفا و صميميت و گل و بلبل و يه چيزايي كه اولش با گاف شروع ميشه و ازينا..نه..منظورم تو حرف زدنشون بود...آهان...آره...احسنت..."واو" آخر كلماته..مثال معروفشم "فلكه گازو" هست!!...
واوي كه آخر كلمات مياد در اصل همان كسره اي هست كه شماها بكار مي بريد!...مثلا وقتي ميگيد "اون توپه رو بده" شيرازيش ميشه "او توپو رو بده"!!...حالا من اصلا نميدونم براي چي شماها اين كسره رو ميزارين!..ولي به همون ديليل هم شيرازيها جاي كسره واو ميزارن!!...
همچنين...در اصل اون واوي رو هم كه ممكنه پشت فلكه گاز(!) بياد همون دِ (تي اچ اي) در انگليسيه!!!...آهان..درست شد...آره..پس اون كسره اي كه شماها ميزارين در واقع جهت معرفه كردنه...يعني همون دِ (تي اچ اي) در انگليش و ال در عربيك!...عععععجبا...بقول سريال وفا: شه شالب!!..
خب...حالا يه چيز ديگه...بهمين دليل هم چيزي بنام "كاكو" نداريم!!!!...اين اصطلاح مجعول/مخروب/ممنوع/ و هر فحشي كه بر وزن مفعول باشه در واقع يك غلط مصطلحي هست كه شماها الك الكي بدون اينكه بفهمين چي هست و از كجا اومده بكار ميبريد و تو روز روشن هم به ماها نسبتش ميدين!!..بي ادبا!...
در واقع اصل اين واژه "كاكا" هست! كه شيرازيها اون رو كاكُ (به ضم كاف دوم) تلفظ ميكنن و نه كاكو!!!!...
همچنين اين جنوبيها (يعني در واقع خوزستانيها) هستند كه اون رو "كا" ميگن و نه شيرازيها (قابل توجه روزي روزگاريها!)!!
حالا اينجارو داشته باش... واژه فوق الذكر اگه مضاف بشه بازجويد اصل خويش،حافظا!...مثلا اگه بخوان بگن "برادر من" دوباره ميشه كاكا!!...يعني ميگن "كاكام"!!!...حال كردي؟!...نه خداييش..اينو حال كردي؟؟!!...
خب...
براي بقيه شم بايد پول بدين تا ياد بگيرين!!..تازه پول زور هم ودين!...
ميتونيد 10000 تومان، حالا تو صفرهاش تعارف نكنين، يكي كمتر يكي بيشتر مهم نيست، با هم كنار ميايم!... بريزيد به حساب 110 امام، هر امامي هم شد مهم نيست، همشون تاثييرگذارن، و فيشش رو هم قورت بدين يه آبم روش!!..اگرم چيزي اضافه اومد بدين به خودم!
حالا اگه واقع طالب مند بودين بگين تا خودم با مدير آموزشگاه صحبت كنم و يه جوري يه تخفيفكي چيزي بگيرم باستون..اگه خواستين تو پست بعدي ادامه آموزشا رو ميدم..اگه هم نخواستين كه خب..پولشو بدين!!
راستی...همه شيراز رو به حافظيهاش ميشناسن و حافظيه رو هم به عكس از روبروش...
راستش طاق حافظیه هم قدیمیه و هم فرسوده (البته قائدتا اين دوتا يكيند!) و متاسفانه تو همه عکسها هم که به تمام اقصا نقاط و ازين ور به اون وراي دنیا مخابره میشه همين عکس از روبرو و با فاصله دور از این طاق هست!!...
آما!!...آما يك نكته...تاحالا عكس از
زيرطاق اين طاق ديدين؟!...خب راستش هیشکی یادش نمیاد که زیر اون طاقه خیلی زیباتر و پرابهتتر جالبتر و جذابتر و ازوناتر هست و شایدم اصلا نمیدونه!!!...اين عكس رو من بي اجازه از وبلاگ يكي از
دوستان كش رفتم!..ايشالا كه منو به بزرگواري ازينا كنن...ببخشن...


البته هرچی هم همه بخوان بگن بگن...اما من با آرامگاه سعدی و خود سعدي خیلی بیشتر حال میکنم!...خصوصا با پالودههاي اون محله!