Me & Bahar

من و بهار...در دل بهار...گفتيم از بهار...چه خوش گذشت...چه خوش گذشت

My Photo
Name: pedram
Location: Tehran, Iran

Tuesday, June 05, 2007

!تاثيرگذارها..دارارارام

اين جريان بازيهاي وبلاگي هم براي خودش داستاني شده ها!..خوشبختانه بدليل غيبت صغراي بنده، كسي ما رو آدم حساب نكرد كه تو بازيهاي چند ماه اخير واردمون بكنه! اما ايندفعه دو تا از دوستان عزيزم, ياسي جان و نياز عزيز، همچي از پشت يخه بنده رو گرفتند و آهنگ هي آقا كجا كجا؟ خوانان منو به بازي تاثيرگذاران دعوت نمودند.

اولندش كه بنده كوچكتر از اوني هستم كه بخوام در اين مورد اظهار نظر نمايم. اما راستياتش بنده از همان عنفوان كودكي خيلي متاثر از خيلي چيزا بودم. در وافع هرچيزي رو يه جام اثر گذاشته و ميذاشته!. از آنجايي كه جاهام هم بسيار زياد است ذكر همه موارد از حوصله اين مجال خارج بوده, است و خواهد شد و فقط به چند نكته اشارت ميدهم.

:از بعد روحي-معنوي
يكي از اين موجودات تاثيرگذار بر جاي جاي من پدر پسر شجاع است!..بله..پدر پسر شجاع..وي از آدمهاي بسيار تاثير گذاري بود!..اما دلايل امر..يكي اينكه خودمحور نبود و سعي نميكرد همه چيز رو به نفع خودش تموم كنه. در واقع به پدر پسر شجاع بودن قانع بود.وگرنه اسم خودش رو ميزاشت مثلا اصغرآقا(!) تا بعد به پسر شجاع بگن پسر اصغر آقا!!..ولي ديدين كه اين كار رو نكرد و با همان عنوان پدر پسر شجاع كار فيلمبرداري سخت اين مجموعه كارتوني رو كه گاهي حتي شده بود تا آخر كارتون بايد تك و تنها تو خونه مينشست و منتظر ميشد تا بدها به سزاي اعمالشان برسند، ادامه مي داد. همونقدرم كه كارگردان بهش اين اجازه رو داده بود كه هميشه پيپش لبش باشه برايش كافي بود. و در واقع قانع بود!..البته دقت هم داشته باشيد كه ازونجاييكه كارتون مال بچه ها بود و استعمال دخانيات بدآموزي داشت، اون هيچوقت پيپش رو روشن نميكرد!!..منطق رو ميبينين؟؟!!.. از طرفي هم اگر با مادر دوست دختر پسر شجاع (كه رابطه عاطفي بين اين دو بر هيچ كودكي پوشيده نبود!!) ازدواج ميكرد اونوقت ديگه براي وصال پسر شجاع و دوست دخترش مشكل شرعي پيش ميومد! براي همين از حق خودش كه همانا نصف دينش رو هم تشكيل ميداد گذشت!! و فقط به ديدارهاي كوتاه و سانسور شده قناعت ميكرد!..ايثار و از جان گذشتگي رو حال ميكنيد؟!..نه..خداييش..حال ميكنيد؟!!.. به اين ميگن مرد!!!.. اعتماد و دادن استقلال به فرزندش به طوريكه پسر شجاع گاه حتي تا پاسي از شب هم در جنگل مشغول مبارزه با آدماي بد بد بود، عدم دخالت در امور خصوصي او كه همانا تنبيه آدماي بد داستان بود، روشنفكر بودن در امر روابط دختر و پسر، و .. از جمله ديگر خصوصيات بارز اين مرد بزرگ بود!

علي دايي هم از آنجا كه حرف مردم رو (كه هي ميگن حيا كن تيم ملي رو رها كن!) به فلان چپشم حساب نميكنه كم تاثيري نداشت روم!

:اما از بعد ظاهري
!از نظر مو (!) سه نفر روم خيلي تاثير داشتند
ميرزا كوچك خان جنگلي!! بدليلي كه خودتونم ميدونيد!..و استاد عزيز جناب انيشتاين! كه زياد وقت نميكرد به سر و وضعش و موش برسه.
البته تن تن هم در ابن زمينه بي تاثير نبود. وي در عين مشهوريتش مدل موش رو هيچوقت عوض نكرد!..البته دروغ چرا..من سال اول دانشگاه يه بار مدل موم رو عوض كردم و سال آخرم برش گردوندم!

:و از بعد توانايي هم
چند بخش بيمارستاني خيلي روم موثر بودند. در دوران استاجري، بخش اطفال بيمارستان علي اصغر كه باعث شد من با بازي متفكرانه اي بنام بيليارد آشنا بشم و اون رو ياد بگيرم..و در انترني بخش چشم بيمارستان رسول كه من رو با بازي شلم آشنا كرد و بخش داخلي همون بيمارستان هم كه من رو در اين رشته ورزشي استاد كرد!
از بين شهرها هم علاوه بر ولايت خودم شيراز كه روي خواب و استراحتم اثر بسيار مهمي داشته!، از شهر اصفهان هم متاثر بودم. در آنجا بود كه راه و رسم قليون كشي را فرا گرفتم و اندوخته اي ديگر به اندوخته هام اضافه شد!

:و در آخر..مهمترين بعد زندگيم..بعد شغليم
چيزي كه بيشترين و مهمترين تاثير رو در زندگيم داشت چيزي نبود جز يكي از آجرهاي كمي شكسته ديوار خونمون!..قضيه از اين قراره كه تو بچگي يه بار داشتيم دم در خونه بازي ميكرديم كه وسط بازي سرم از پشت محكم به يكي از آجرهاي ديوار خونه خورد..همين اصابت سر تاثيرات مخرب خودش رو بر روي قشر مخم و تاب ورداشتگي اون گذاشت و باعث شد كه من در كنكور رشته پزشكي رو انتخاب كنم و اين حرفه رو به عنوان شغل آينده ام برگزينم!!

!:خارج از بعد
!!!..بانو ني.كو.ل كي.د.من رو هم كه ديگه نگووووووووو!!..وي روي جاي جاي من اثر داشته و دارد


|

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com