!مصلي و ريسك كردن..بر وزن گودرز و شقايق
اول راهنمايي در مدرسه اي بودم كه درست در وسط مصلاي تهران واقع بود!..اگه يادتون باشه مدرسه راهنمايي پسرانه شهيد پاكزادنيا كه بعدها در يكي از برنامه هاي در شهر نشون دادند كه خرابش كردند تا...تاااااا..تا چيز شه..چيز..آآآآآ..چيز ديگه..آقا اصلا بيخيال بحث سياسي/اجتماعي/مذهبي/گلواژه اي
خلاصه..خونه مان در يكي از كوچه هاي فرعي خياباني بود كه ضلع غربي مصلي رو تشكيل مي داد...دو سه تا دوست بوديم كه بايد كل ضلع غربي و جنوبي و نصفي از ضلع شرقي مصلي رو دور ميزديم تا تازه وارد مصلي بشيم و بعدشمم يه جنگلي رو پشت سر ميزاشتيم..يه صحرايي رو مينورديديم!..يه دريايي رو..يه دريايي رو..دريا رو چكارش ميكنن؟!..حالا خلاصه يه كاريش ميكرديم..و...تا برسيم به مدرسمون.
خلاصه..خونه مان در يكي از كوچه هاي فرعي خياباني بود كه ضلع غربي مصلي رو تشكيل مي داد...دو سه تا دوست بوديم كه بايد كل ضلع غربي و جنوبي و نصفي از ضلع شرقي مصلي رو دور ميزديم تا تازه وارد مصلي بشيم و بعدشمم يه جنگلي رو پشت سر ميزاشتيم..يه صحرايي رو مينورديديم!..يه دريايي رو..يه دريايي رو..دريا رو چكارش ميكنن؟!..حالا خلاصه يه كاريش ميكرديم..و...تا برسيم به مدرسمون.
براي كوتاه كردن اين مسير، ديوار برلين رو..نه ببخشيد..ديوار مصلي رو يه حالي بهش داديم!..يه سوراخي به ابعاد چند در چند متر/سانتيمتر رو در ديوار همون ضلع غربي مصلي درست كرده بوديم (از ذكر ابعاد دقيقي بدليل لو رفتن سايزم در اون موقع خودداري ميشود...چيه؟ميخواين همين يه ذره آبروي نداشتمم بره و همينطور بدون زن بمونم؟!) و ازين طريق وارد مصلي مي شديم تا به مدرسمون برسيم
اين يك سال و مصلي پيمايي و ماجراهاش خاطراتي رو برام به جا گذاشته..كه البته از هيشكي كه پنهون نيست از شما هم پنهون نباشه كه هيچكدومشم يادم نمونده
ولي جدا دوران جالبي بود...اونموقعها هنوز مصلي متمدن و امروزي و باشخصيت نشده بود!..هرچي بگين توش پيدا مي شد.. جنگل..دشت..تپه..صحرا..درخت..آب..باد..خاك..آتش..رودخونه..معتاد..شير..ببر..پلنگ..يه چيز كوهي!.. خلاصه خيلي چيزها..خب..البته شايد همه اينها هم نبود..ولي..اون موارد اوليش واقعا بود.
اين يك سال و مصلي پيمايي و ماجراهاش خاطراتي رو برام به جا گذاشته..كه البته از هيشكي كه پنهون نيست از شما هم پنهون نباشه كه هيچكدومشم يادم نمونده
ولي جدا دوران جالبي بود...اونموقعها هنوز مصلي متمدن و امروزي و باشخصيت نشده بود!..هرچي بگين توش پيدا مي شد.. جنگل..دشت..تپه..صحرا..درخت..آب..باد..خاك..آتش..رودخونه..معتاد..شير..ببر..پلنگ..يه چيز كوهي!.. خلاصه خيلي چيزها..خب..البته شايد همه اينها هم نبود..ولي..اون موارد اوليش واقعا بود.
يه دار و درختي داشت كه توش خيلي كارها انجام مي شد!!..حالا كه فكر مي كنم تازه مي فهمم كه شابد اون تكون خوردن برگها و بوته ها همچينم بخاطر وزش باد و طوفاني كه خداييش خودمونم نمي ديدم و حسش نمي كرديم نبوده!!..شايد اون صداي عجيب و جيغ و غيره اي كه هر از گاهي بلند مي شد همچينم بخاطر برخورد پاي يكيمون به يه تخته سنگ و درد اومدن و زخمي شدن نبوده!!..شايد صداي اون نفس نفس زدنها در واقع نفس نفس خودمون از فرط خستگي نبوده!..چون خداييش زيادم راهي نبود كه خستمون كنه!!..شايد اون مرد كثيف و ژوليده پوليده اي كه اونجا ديديم يك سياهپوست آفريقايي جامانده از يكي از قبايل آفريقايي نبوده و اون چيزي هم كه توي بينيش مي كرده غذايي نبوده كه از فرط گرسنگي نمي دونسته توي دهنش بكنه يا يه جاي ديگش
حالا اينها رو بيخيال..قصدم يه چيز ديگه بود
اون وسط مسطا نيدونم چرا ولي هويجوري يه ديواري الك الكي ول بود!..يه تكديواري مشبك..در واقع سوراخهايي مربعي به ابعاد يه چيزي در يه چيزي اون رو مشبكي كرده بود..حالا چي بود و كي بود رو بيخيال..گير دادينا
اين ديوار بغل يه تپه خاكي بود...خوراك ماها شده بود كه كيف و بند و بساطمون رو ميزاشتيم زمين..و از اين ديوار بالا مي رفتيم..حالا چجوريشم نمي دونم..اينقدر خانوم مارپله بازي در نيارين ديگه..مي رفتيم توي يكي از اين سوراخهاش..بعد خودمون رو از اون بالا پرت مي كرديم پايين روي اون تپه خاكي...دقت كنيد: پرت مي كرديم پايين!!..ارتفاع پايينترين سوراخي كه ازش مي پريديم بيشتر از 10 متر بود
!!..كيف و حالش وصف ناپذيره..اصصصلا نمي شده توصيفش كرد!..الكي اصرار نكنين!!..حتي شما دوست عزيز
!!!!! در واقع و بقول برو بكس گفتني: تو نمي دوني چه حالي ميده
پرش از بالاي دايو رو تصور كنين..ازونا كه وسط آسمون و زميني و لت يهو هوري ميريزه!..و يه جورايي هم يه جات قيلي ويلي ميره..يه چيزي تو همون مايه ها..فقط يه كمي اسلامي تر!..يعني با لباسي!!..اونم نه يكي دو سه تيكه..بلكه چند تيكه
اين پرش سه مرحله داشت..مرحله اضطراب و استرس و هيجان پريدن..مرحله حال و حول حين پريدن كه درواقع وسط آسمون و زمين هستي..و تو چه مي داني كه حال و حول چيست؟!!!..و مرحله آخر هم فرود مطمئن و سالم و با 2 پا روي سطح نرم تپه خاكي..و بازگشت آرامش و اطمينان
اين پرش سه مرحله داشت..مرحله اضطراب و استرس و هيجان پريدن..مرحله حال و حول حين پريدن كه درواقع وسط آسمون و زمين هستي..و تو چه مي داني كه حال و حول چيست؟!!!..و مرحله آخر هم فرود مطمئن و سالم و با 2 پا روي سطح نرم تپه خاكي..و بازگشت آرامش و اطمينان
ريسك كردن هم در واقع تشكيل ميشه از همين 3 مرحله..البته بر كسي پوشيده نيست (اي بي ادب!..چرا پوشيده نيست؟!..شرم و حيايي گفتن!..مرد و زني گفتن!..يا هميني كه شهره ميگه!!)..كه مرحله سوم ميتونه فرود سالم نباشه..درواقع ممكنه بجاي 2 پا با 4 پا..نه ببخشيد..يعني اينكه با 4 دست و پا فرود بياي و يه جات بشكنه..يا اينكه تخته سنگي زير اون خاك نرم مدفون باشه و سرت بهش بخوره و دچار ضربه مغزي بشي..و ازين به بعدش هم رجوع شود به پست قبلي
در واقع اگه همه چيز خوب پيش بره، هيجان اول و لذت وسط و اطمينان آخر يك ريسك اون رو يكي از شاخصترين تجربه ها ميكنه!
ريسك پذيري هميشه يكي از چهارچوبهام بوده...دل رو به دريا زدن (آيا اينم همونه؟!)..يكيش همين پرش از ديوار مشبكي در مصلي بود!!!..
.. ولي مدتي بود كه دچار رخوت و خمودگي محافظه كاري و در واقع گرفتار اطمينان كاذبش شده بودم
.. قراره دوباره شروع كنم
!..اضطراب مرحله اول از همين الان شروع شده
اميدوارم مرحله آخرش تخته سنگ مدفون شده اي نداشته باشه و اگرم بود اميدوارم كارم رو يكسره كنه!!..نميخوام كارم به
بيمارستان و كادر درماني كشيكش برسه!!!
××××××××××××××××××××××××××××××××
از تمامي دوستانم كه توي اين يه مدت غيبت صغري خانوم (كه در واقع نه بخاطر عشق و عاشقي و شكستش بود و نه بخاطر امتحان راه هاي هزارگانه نرفته و نه چيزاي ديگه!) بهم لطف داشتن ممنون..ايشالا دستتون برسه به زري..يا هر كي كه دوست داري!..فقط هروقت رسيد ما رو هم از وصفش بي نصيب نزارينا!..چون شايد دست ما به زري خودمون نرسيده باشه هنوز!!..به هرحال ميگن وصف العيش هم نصف العيشه ديگه
××××××××××××××××××××××××××××××××
پست نوشت: عنوان اين مطلب رو اول به حالت شعرگونه و داراي رديف نوشته بودم..ولي بعد از پست وقتي مصراع دوم رو خوندم..اونم با اون رديف..آآآآآآم..چيز شد..هيچي..همين ديگه..
××××××××××××××××××××××××××××××××
پست پست نوشت: با عرض پوزش از خوانندگان گرامي، و با عرض تشكر از يك دختر مرده عزيز!...منظورم از شهره همون سوزان روشن بود!!!!!..ازونجاييكه من جفتشون رو يه جور ميبينم بيلاخره گاهي از اين اشتباهات لپي (!!) هم پيش مياد ديگه!..مثل قاطي كردن چين و ژاپن كه بعضي از شماها ميكنيد

0 Comments:
Post a Comment
Links to this post:
Create a Link
<< Home