Me & Bahar

من و بهار...در دل بهار...گفتيم از بهار...چه خوش گذشت...چه خوش گذشت

My Photo
Name: pedram
Location: Tehran, Iran

Monday, February 19, 2007

(3) هزار راه نرفته

خب..بسلامتي دهه..نه ببخشيد..هفته..نه بازم ببخشيد..پنجه..نه..واااااي چه ميدونم والا..شما هم از بچه هاي تجربي چه انتظاراتي دارينا!!..به هرحال..هر چنده ي عشاق هم تموم شد..از ولنتاين تا همين سپندار مذگان خودمونخلاصه ما هم ...به احترام عشاق يه دقيقه سكوت كرديم و بحث مرگ و خودمرگوندن رو عقب انداختيم...خب حالا كه ديدين ولنتاين هم دردي دوا نميكنه و آش همون آشه و كاسه هم همونه بياين مثل بچه آدم به باقي داستان برسيم كه بيشتر بدردمون ميخوره!!...
...به عزيييييييييزان گل من...جونم براتون بگه كه..آقا گرگه وقتي رسيد دم خونه بزها!..نه ببخشيد...اشتباه شد..خب..داشتم ميگفتم كه
!!...اما اگر ارتفاع خيلي زياد باشه
من يه مدتي داشتم در مورد سيخ تهران (يا همون برج ميلاد خودمون!) فكر ميكردم!...البته اون اوايل كه برج رو داشتن ميساختن اصلا و ابدا به فكر همچين موضوعي اونم روي همچين سيخي نبودم!!...راستش رو بخواين ما بحثاي مهمتري داشتيم در مورد اين برج...ميدونين كه، دانشگاه ما درست چسبيده به اين برجه...اون اوايل با دوستان كه بحث مكرديم، از مهمترين سوالهامون كه اغلب بي­جواب هم ميموند اين بود كه اگه خداي نكرده، زبونمون پس كفشمون، گوشامون پشت ملاجمون و موهاي تنمونم وزوزي، بادي باروني تگرگي ميخي پيچي سيخي چيزي بياد و اين برج سيخ آلود رو بخواد از بيخ و بن بكنه و بندازه، آيا اين برج چجوركيا ميشه؟!...يعني اينكه اگه بيافته، دقيقا كجا ميافته و كجاي دانشگاه ما رو عينهو چكش ميخكوب خواهد كرد!!...ميدونين..اين سوال درست در حد بودن يا نبودن مساله اين است براي ما ارزشمند بود!!..نه..خداييش..خودتون بگين!..اين نره غول اگه يهويي بخواد هوس كنه و بيافته چي بلايي بر سر اين دانشگاه بدبخت مياد!..تصور كن تو دستشويي نشستي و يه سايه اي رو در بالاي سرت حس كني!..بعد جسدتو تو پزشك قانوني تصور كن!..چمباتمه زده در حاليكه كله ات بطور عمودي توي شكمت فرو رفته!..حالا اگه جمود نعشي هم گرفته باشي كه ديگه هيچ پدر و مادرحسابي هم نميتونه شلوارتو بكشه بالا تا اونجوري نموني!!...خلاصه!...اين افكار پريشان موند تا اينكه علوم پايه رو گذرونديم و دانشكده مون عوض شد و رفتيم دانشكده پزشكي توي ستارخان و ديگه به فلانمون نبود كه حالا مثلا پشه­ها شبها كجا ميرن؟!!...
اما در يك روزي از روزگاري، يك دختر خانوم دانشجويي (بخدا مال دانشگاه ما نبودا!!) يك سوال مهمتر بعدي دومي رو در ذهنمون متبادر ساخت...ايشون به همراه يك گروه توريستي دانشجويي اومده بود كه جون عمه بزرگوارش برج رو ببينه كه يه آن از آب و هواي بالاي برج خوشش مياد و ازونجا خودشو پرت ميكنه پايين!!...حيف...اينهمه ما هي داريم دنبال دختر مجرد ميگرديم، اونوقت اينا زرت و زرت ميرن خودشونو ميكشن!!..به اين ميگن حيف و ميل كردن اموال!!!...خلاصه...سوال ما در اون زمان اين شد كه اگه يكي از اون بالاي برج خودشو پرت كنه پايين، حالا با احتساب و يا بدون احتساب سرعت و جهت وزش باد، در كجاي اين عالم خاكي فرود مياد؟؟!!!...آيا از كلاساي بيوشيمي و فيزيزولوژي ما سر در مياره؟!...يا از همون توالت فوق الذكر!..حالا تصورش رو بكن كه يكي هم توش باشه!..اونوقت همين دوتا رو تو پزشكي قانوني تصور كن!!!..خلاصه..يا اينكه بالاخره آيا؟!...از طرفي ممكنه كه اصلا موازي خود برج بياد پايين و بخوره درست دم در برج...شايدم وسط كار جهتش عكس بشه و هنوز نرسيده به زمين بخوره به وسطاي برج..بشه يه ماجراي 11 سپتامبر ثاني!!...من اين سوال رو براي دوتا خواهرام كه فني ميخونن هم مطرح كردم..اما اونا وسطاي حل مساله يهو رسيدن به سينوس و تانژانت و كوتانژانت و (از اونيكي اصطلاح ديگه بدليل بي ناموسي بودن پرهيز ميشود است!) و بعدشمم رسيدن به يه مساله مهمتر فيزيكي-رياضياتي كه ظاهرا در حد بودن يا نبودن براشون جالب و مهم بود و ديگه اصلا بيخيال من و سوالم شدن!!...
خلاصه...اين مساله هم كماكان براي من حكم همون پشه­ها شبها كجا ميرن رو داره و لاينحل باقي مونده...
اما در مورد خودكشي از بالاي برج ميلاد ميگفتم، كه بعد از اين همه سالي كه درست بيخ گوشم بوده تازه بعد از اقدام شجاعانه اون دختر دانشجو، به ذهنم رسيد...مشكل اينه كه بدليل زياد بودن ارتفاع اين برج، تو مدت طولاني رو وسط زمين و آسمون خواهي بود...اين مدت ممكنه حتي ساعتها هم طول بكشه تا با زمين مبارك برخوردي نامبارك داشته باشي...حالا توي اين مدت، تو ثانيه­ها و دقيقه­ها و ساعتها وقت داري كه فكر كني...به خودت، به زندگيت، به شوورت، به زنت، به خونوادت، به سگت، به خروس محله­ات، به ملوست، به ولنتاينت (حال كن اين ذهن بنده ولنتاين رو بعد از چي يادش اومده!!..اونوقت هي باسم حرف بسازين و هي بگين آره و اينا!!!) و به افكار و عقايدت و به كارات...خلاصه...خاطرات تلخ و شيرين زيادي از ذهنت ميگذره...داري با زندگيت و اين خاطرات حال ميكني كه يهو بوق ماشيناي تو اتوبان همت تو رو به خودت مياره و تازه ميفهمي كه اي ددم واي.. مدتيه كه خودت رو پرت كردي از برج پايين و ديگه كار از كار گذشته...حالا تنها راه نجات اينه كه سوت بزني تا سوپرمن ازون بالا مالاها بياد به دادت برسه!...كه البته اگه دختر باشي ممكنه اين اميد به حقيقت بپيونده!...ياد يه جوك قديمي افتادم كه درمورد سقوط از بالاي ساختمون بود و ائمه معصومه رو صدا زدن و ياري خواستن از امام حسن و توقف در وسط آسمون و زمين و ندايي از غيب كه كدوم حسن و جواب كه حسن عسكري و نداي مجدد كه نه من حسن مجتبي هستم و دوباره ادامه سقوط و برخورد با زمين و ...!!!!
خلاصه...ارتفاع زياد مثل اين برج ميلاد هم بديش همينه كه وسط راه ممكنه تصميم عوض شه!..ولي اونموقع ديگه پشيموني حز يه بسته خرما سود ديگه­اي نداره!!...
حالا تاااااااازه..اين برج غير مسكون بود!!..ببين اگه مسكوني بود ديگه چي ميشد
يه زن عزيز لطف كرد و به يه نكته اي اشاره كرد كه من اولش هرچي فكر كردم شدم مثل اين گلمراد كه هي سوالاي كنكور رو ميخوند و هي ميگفت: ها؟..
تا اينكه يه دفعه خودم رو تصور كردم كه تو اتاقم نشستم و..يا شايدم وايسادم..يا شايدم خوابيدم..يا شايدم..اي واي..نه..بقيه اش رو ديگه بيخيال..خلاصه تو اتاقمم كه يهويي ناگهاني يه يارويي از اون بالا داره پرت ميشه پايين..بعدش هويجوري يه سركي هم به اتاق من بكشه!..اي ددم واااي..چههه شوووووود!!!...حالا فرض كن اون ياروهه من خودم باشم!..اونوقت اون روز هم مثلا همين روز سپندار مذگان خودمون باشه!..اونوقت تو اون اتاق هم...بقيه مطلب رو چون خودم بچه باادبي هستم نميتونم تصورشو بكنم!..پس لطفا شما هم كه خوانندگان باادب اين وبلاگ ميباشيد تصورش رو نكنيد!!...
حالا ديدي چي رو ميگم!..اومدي خودكشي كني ولي ي ي هو به همچين صحنه هايي و چه بسا حتي صحنه هايي بس ازوناتر هم برخورد كني!..اونوقت فكر كنم بجاي اينكه از ضربه مغزي بميري از سوختن يه حاي ديگه ات ميميري!!!..
حالا اگه يكي مثل من هم باشي كه خيلي محجوب و خجالتي و از همينا هستم..اونوقت به اين صحنه كه ميرسي..بجاي اينكه خوشحال باشي و حال كني و بعدشمم به رسم بزرگان بگي: صحنه را ديدم!...دستت رو ميگيري جلوي چشات تا نبينيش..حالا قيافه خودت رو تو پزشكي قانوني تصور كن!!
آخه ديييييييوانه... تو اگه به فكر خودت و زندگي اين دنيات نيستي، لااقل به فكر قيافه جسدت توي پزشكي قانوني باش!!..
اتفاقا براي همين هم هست كه ميگن هروقت خواستي از در بري بيرون هميشه بهترين لباسهاي زيرت رو بپوش!..حواستم باشه كه جورابت سوراخ نباشه!..فكر نكن كه اينا رو كسي نميبينه!!!...


×××××××××××××
آهنگ:...اسپيكرها رو روشن كنيد و روي آهنگ اين وبلاگ (سمت چپ زير ليست لينكها) كليك كنيد و اون رو گوش بدين


Holding out for a hero
Bonnie Tyler

Where have all the good men gone
And where are all the gods?
Where's the street-wise Hercules
To fight the rising odds?
Isn't there a white knight upon a fiery steed?
Late at night I toss and turn and dream
of what I need

[Chorus]

I need a hero
I'm holding out for a hero 'til the end of the night
He's gotta be strong
And he's gotta be fast
And he's gotta be fresh from the fight
I need a hero
I'm holding out for a hero 'til the morning light
He's gotta be sure
And it's gotta be soon
And he's gotta be larger than life

Somewhere after midnight
In my wildest fantasy
Somewhere just beyond my reach
There's someone reaching back for me
Racing on the thunder end rising with the heat
It's gonna take a superman to sweep me off my feet

[Chorus]

Up where the mountains meet the heavens above
Out where the lightning splits the sea
I would swear that there's someone somewhere
Watching me

Through the wind end the chill and the rain
And the storm and the flood
I can feel his approach
Like the fire in my blood

(ضمنا...اين آهنگ توسط خواننده ديگري در كارتون شرك 2 نيز اجرا شده است)

|

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home

Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com