روز اول طرح
!ور دل رئيس دانشگاه
!!"دفتر "تحول اداري
ساعت 8 صبح خودمو به منشي رئيس معرفي كردم...منو به اتاقم راهنمايي كرد...در اتاق بسته بود...قبلش در به در دنبال كليد در اتاق ميگشت!...ظاهرا خيلي ازين اتاق و پست اداري استفاده ميشه!!...
در رو باز كرد...3 تا ميز خالي...ميز و صندليهاي خالي رو به من و منو به اونها معرفي كرد!...آقاي دكتر ايكس (اومر تحول اداري) هستن..دكتر ايگرگ (امور برنامه ريزي استراتژيك)..و دكتر زد (امور فرهنگي)!!...پرسيدم: خب...اينجا كه ميز و صندليهاش مشغوله!!...پس من بايد تو قفسه بشينم؟..يا تو زونكن ها؟!...گفت: راستشو بخواين اينا زياد نميان!!..شايد يكي دو روز درميوني..بعدالظهري..عصري..چيزي خودشونو نشون بدن و برن!!..مثلا خودم آقاي دكتر زد رو اصلا نديدم!!!
تا ساعت 10 زرت و زرت چايي برام آوردن!...قبلش به نادر اس ام اس زدم كه آقا من دقيقا نميدونم اينجا بايد چه غلطي بكنم!!...نادر جواب داد: از 10 به بعد مرتب برو دستشويي!! بعدشم همينطوري ادامه بده، خوبه!!
از منشي پرسيدم جريان ناهار چه جوركياست؟!...گفت: ساعت 12 وقت ناهار خواهران و ساعت 1 برادران!!!...جل الخالق!...حالا من كدومشونم؟!...ميگه: از ساعت 1 هست تا...حدوداي 2،2 و ربع...عجب مملكتيه ها!!...يه كارمند ميتونه از حدوداي ساعت 1 براي حدود 1 ساعت و نيم جيم بزنه بره هر جا خواست!...چون نمازشم قطعا آنقدر مهم و وقتگير هست كه بتونه بهانه اي براي عدم حضورش باشه!...تا خود ساعت 3:30 بيكار بيكار!!...اتاق لامصب، حتي كامپيوترم نداشت كه باهاش ورق بازي كنم!!...بقل پريز تلفن، يه پريز ديگه بود كه ظاهرا از توش اينترنت در ميومد!...يه سيم تلفن هم ازش زده بود بيرون...ادامه اش رو گرفتم ببينم آيا اونور سيم، به اينترنتي اونترنتي چتي وبلاگي چيزي ميرسم يا نه؟!...تا اينكه رسيدم به اون يكي سر سيم!!!...اينم از شانس ما!...حالا كه قيفش هست، قيرش نيست!...روي ميز و توي زونكن ها هم همش كاغذها و نامه هاي مهم مهم!..از دفتر رياست جمهوري و سازمان برنامه و بودجه و دفتر كار كوفي عنان خدابيامرز و رياست محترم سياره مشتري!...جرات نكردم حتي نزديكشون برم...روي در و دويرا بفاصله هر 10 سانت اعلاميه زدن كه بر طبق دستور هيات دولت ساعت رسمي ادارات دولتي از 8 صبح تا 4 بعد الظهره!!!...حالا كه ما بعد از عمري شديم كارمند، آسمون جلوي پامون تپيد!!!...تاحالاش كه ساعت كار تا 3:30 بود...3 همه به شوق رسيدن به سرويس، دم دستگاه كارت زني صف ميبستن...از 2:30 هم كه كارها تعطيل ميشد!..اگه يادتون باشه تا همون 2:30 هم وقت ناهار و نماز و جيم فنگاسيون بود!!...حالا نگو اين تحول ساعات اداري از شنبه خواهد بود!...و من امروز سرويس رو از دست دادم!!...ديدي خواهر چي شد؟؟؟!!!...ساعت 3:40 از اتاق اومدم بزنم بيرون كه جناب مستتام آقاي دكتر ايكس تشريفشون رو فرما شدن!...ميگم: سلام..خداحافظ!...ميگه: اوي خانوم كجا كجا؟!!...تازه اومديم با هم آشنا بشيم!...خلاصه... نه كه تا حالاش خيلي كار كردم، حالا بايد مي شنستم آقاي دكتر رو با خودم آشنا ميكردم!...يه چيزايم از تحول اداري گفت كه راستشو بخواين من نه سطح فهمشو داشتم، نه انرژيشو، نه حس و حالشو، نه علاقشو و نه هيچ چيز ديگشو!!...نيم ساعت اون گفت و من گفتم و...آخرشم ساعت 4:15 بود كه بالاخره فهميدم (يعني فهميده شدم!) كه تحول اداري چيز خوبيه!!!...البته بشرطيكه نخوام ادامه تحصيل بدم و رزيدنت بشم!!...ساعت حركت سري دوم سرويسها 5:30 بود!!...تا اين موقع من رسيده ببودم خونه ديگه!...وسط راه، يه شيريني براي شروع اين غول طرحي هم گرفتم...خونه همه خواب بودن!...بالاخره خونه شيرازيهاست ديگه!...اعت 7:30 از اتاقم اومدم بيرون...همه جلوي تلويزيون دارن دولوپ دولوپ شيريني رو ميخورن!...خب، پدارم جان، چه خبر؟...كار طرحت بالاخره درست شد يا نه؟!...؟؟؟؟!!!!!...
حالا اگه فكر ميكنين كه در دوره رياست جمهوري جناب آقاي دكتر،چه ها خواهد شد، صب كنين ببينين من با تحول اداري چه خواهم كرد!!!...
فقط اگه فردا اومدن دم در خونه تون و گفتن بايد بلند شين، از اينجا قراره يه كوه رد بشه!...و يا توي يادگار امام، پيست پاتيناژسواري راه انداختن، تعجب نكنين!...آخه، اينجوري كه من تو زونكنها ديدم، تحولات اداري توي دانشگاه ما، فقط محدود به دانشگاه نميشه!!...







