گلناز هم رفت
...گلناز براي من
...براي من
...نميدونم
!...چي بگم؟
من و اون...هميشه و همه جا هم اتاق بوديم!..توي هر شهري كه بوديم..توي هر كشوري كه رفتيم..و توي هر خونه اي كه زندگي كرديم...از بدو تولدم تا زمان ازدواجش!!...4 سال پيش خيلي راحت و به بهاي يه شام عروسي اونو ازم گرفتن!...شوك اون شب نذاشت بفهمم چي شده!...توي اين 4 سال بود كه فهميدم چه كلاهي سرم رفت!!...
يادم نمياد كه توي مكالمه اي، ما حرفامون رو كامل و تموم به هم زده باشيم!!...تلپاتي بين ما بقدري بود كه اصلا جمله اي كامل نميشد!...حتي شده بود كه حرفي نزده، طرف مقابل جواب ميداد!!...ميشديم مثل خلا!.. كه با خودشون حرف ميزنن !
يادته...از فيليپين ميگفتم، كه يه روز اتوي روشن رو بي احتياط به دستم سپردي...بدون اينكه ببيني من گاگول چه جوري دارم از دستت ميگيرمش!!!..(از زير..!!)..
يادته...هنوز از دستم شاكي هستي كه...وقتي آمريكا بوديم...چرا وقتي داشتي خودتو ميكشتي كه با صداي بچه گونه قشنگت شعر بخوني تا مامان ضبطش كنن، من دهنتو صاف كردم و اينقدر با ميكروفون و بلندگو ور رفتم كه تموم اين نوار يادگاري همش اين شده: "ااه...پدرام..نكن!!!...اينقدر...ااا...نكن ديگه...مامااان...ببين!!!...مامااااااان"!!!!...هنوز از حسرت شنيدن صداي ناز بچه گي خودت منو فحش ميدي !!!

يادته...توي فيليپين...توي عالم كودكيمون...با آرش و ايمان...دو تا از بچه هاي همكاراي بابا...گروهي رو تشكيل ميداديم موسوم به انجمن كشف و جلوگيري از مفاسد اجتماعي!!!...توي جلسات و مهمانيهاي خودموني، خودمون رو مامور ميكرديم كه بريم و بدحجابي ها رو توي اين جلسه كشف و ضبط كنيم!!!..حالا توي مهمونيهايي كه شركت كننده هاش همين 3-4 خونواده
يادته كه توي اون مدرسه بين المللي...از مدير مدرسه...كه خودش يه كشيكش اسپانيايي بود...اجازه كتبي گرفتيم كه توي كلاسهاي ديني مدرسه شركت نكنيم؟!...و توي مراسم مذهبيشون هم...چون ما بچه مسلمونيم!..يادته چقدر به اين افتخار ميكردي و خوشحال بودي؟...برات انگار مشتي بوده به دهن پدر صاحب بچه!!..چقدر عذاب ميكشيدي كه مجبور بودي توي مدرسه بي حجاب باشي!...تو سن 10-9 سالگي !...
جالبه كه الانم كه داري ميري آمريكا...هنوزم..اصرار به محجبه بودن داري...هنوزم دلت هم براي دينت ميسوزه و هم وطنت...هنوزم تصميماتي براي برگشتن داري!!...برام جالبه كه داري ميري تا برگردي !!...
!...خاك بر سر اين مملكت كه گل نازي مثل تو رو نشناخت..و نميشناسه و نميخواد بشناسه
..تابحال به سايت ايران اهدا سر زديد؟...سايت واحد فراهم آوري اعضاي پيوندي وابسته به بيمارستان مسيح دانشوري لوگوي بالاي صفحه اش رو ديدين؟...آره...اون دختر خوشگله، خودشه!...گلناز منه!...اصلا سازنده سايت مسعود و گلناز هستن!...مسوولين واحد فراهم آوري اعضا...و چقدر براش زحمت كشيدن...حتي كارت عضويتها هم كار خودشون بود ...

چه كلمه اي و چه عبارتي ميتوني نهايت تاسف خودم رو نسبت به اين مملكت...(اينجا يك عدد فحش بود كه فيلتر شد!) و نسبت به مردمان بي فكرش ابراز كنه...كه باعث شدن دو پزشك ديگر از اين خاك جدا بشن !...
...نه
!!!!فرار دلها
:...فقط ميتونم بگم
!!!...اي ايران...متاسفم برات
: درآخر
!گلناز جان...من اگه "بودن"م رو مديون خدام هستم..."موندن"م رو مديون توام... و تو خودت خوب ميدونه كه چي ميگم
مسعود جان...گلنازم رو به تو سپردم...هيچ وقت بخاطر اين كلاهي كه سرم گذاشتي و ازم گرفتيش نميبخشمت...ولي...ازش بيشتر از چشمات مواظبت كن...شايد با اين كارت كمي از بار اين احساسم نسبت بهت كم شد !...
!...راستي...به همون مقدار هم مواظب خودت باش...كه اگه نباشي...از پس مواظبت از گلنازمم بر نخواهي اومد
:گلناز و مسعود عزيزم
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
پانوشت
جالبه...هر آن و هر لحظه امكان وجود همچين خداحافظي هست...صبحها كه همه به قصد محل كار و تحصيل از خونه ميزنن بيرون، خداحافظي رو به اميد سلامي دوباره ميگن...ولي اين سلام كي خواهد بود؟...خداييش...چندبار تا بحال از ته دلمون خداحافظي كرديم؟!...خداحافظيي كه احتمال ميديم سلام بعديش به اين زوديا نخواهد بود!!...چرا؟...مگه ما چقدر به خودمون اميدواريم؟..چقدر اميدواريم كه بتونيم خداحافظي رو به سلام چند ساعت ديگه پيوند بزنيم؟ !...

29 Comments:
عالی بود...تف به این دنیا
سلام.
جاشون خالی نباشه. می دونم که این یه تعارفه و جاشون خیلی خیلی خالیه اما امیدوارم سلامتون زود باشه.
خواهر یه چیزیه!! من خواهر دارم اما وقتی که نوشته هات رو خوندم دلم خواست یه برادر داشتم!!! حرف بیشتری نمی تونم بزنم. شاید سکوت اینجا و الان بهتر باشه.
sorry...
I guess you will be much happier when you see both of them living happy.
سلام
وقتي از بچگي هات تعريف كردي منو ياد بچگيهاي خودم انداختي
بهترين دوراني كه همه عزيزان كنار هم بوديم و بدون دغدغه ميخنديديم و قدر لحظاتمونو نداشتيم
غافل بوديم از اينكه روزگار واسه هركدوممون چه تقديري رو رقم زده
از وضع اين مملكت و اينكه چه به سرمون اومده و چي داره مياد نميخوام چيزي بگم كه دلم واقعا خونه و ميدوني
اما اينو فقط ميگم كه براي رفتن گلنازها و مسعودهاي مملكت متاسفم واقعا
به كجا ميرسيم كه آب و خاك و اجداد و همه چيزمونو ميذاريم و ميريم؟!
در مورد احساست از جاي خالي گلناز دركت ميكنم چون ميثم هم امروز رفت
و جاش خيلي خاليه اما اون به زودي برميگرده اگه خدا بخواد اما بازم جاش خاليه
دركل اين پستت خيلي منو تو فكر برد و يه بار ديگه يادآور يه خاطره تلخ بود برام
خدا كنه حالت خيلي زود خوب بشه
حداقل می دونی دیگه اینجا نیستن که هر روز بی حرمت بشن ودلشون بشکنه و ببینن کی بهشون امر ونهی می کنه....اینجوری دلت تنگ میشه ولی لذیت شدنشون رو نمی بینی ...می دونی اونجا می تونن زندگی بهتری لاقال از نظر کاری داشته باشن....
سلام. خوبین؟ جای خواهرتون خالی نباشه! این جمله ایه که من هم زیاد میشنوم. چون من هم یه خواهر دارم که میتونم بگم تقریبا همیشه با هم بودیم ولی الآن اصفهانه. زیاد دور نیست ولی من دیربه دیر میبینمش. امیدوارم که سلام دوباره برای شما و خواهرتون خیلی زود پیش بیاد!
آقا پدرام شما رو از کامنت هایی که برای دکتر می ذارین می شناسم و به اینجا اومدم. اونم با چه پستی روبرو شدم... از روحیه شوختون و انتظاری که از وبلاگتون داشتم، رسیدم به این مطلب سراسر احساس و دلم حسابی گرفت. منم روزی که از خواهرم جداشدم رو هیچ وقت یادم نمیره از فرودگاه تا خونه رو زار زدم. ای بابا ، اونا که براشون بهتر شد باید بحال خودم گریه می کردم که اینجا موندم. ایشالله که هرجا هستن خوش باشن و شما هم به ایده آلاتون برسین.
Salam,man injour mavaghe nemidounam bayad chi begam faghat omidavaram ke zoudtar touye amrica bebinedeshoun.
سلام
امیدوارم بتونی با جای خالی خواهر خوبت راحتتر کنار بیای.می دونی من زیاد بلد نیستم جدی حرف بزنم اما خیلی غصه ام شد از این پست.ان شاالله هرجا هست هرجا هستی موفق و دلشاد باشی.
سلااااام... این پدی خودمونه؟ خوبی؟ بالاخره راهی شدن پس. جاشون خالی نباشه. ولی هر کی ندونه من که میدونم هر وقت بخوای جیک ثانیه پیششونی. ااااای گرین کارد.. اااای پاسپورت آمریکایی..ای ی ی شیطان بزرگ
سلام دكتر جون..
دلگير نباشي داداش
يه خواهر خوب يه نعمته ...
و دوريش مصيبته ..
خدا كنه تو هم پا نشي بري مثه اون...
گاهي يه خواهر خوب جاي مادر رو هم ميتونه پر كنه ...
دلتنگ نباشي
anonymous جان..سلام..مرسي...ممنون از اومدنت و ممنون از تعريفت!..اي تفففففففف!!!!..
حالا خداييش نميشد يه اسمي..رسمي..چيزي..ميخي..پيچي..عكسي..مكسي..ميزاشتي؟!...آخه اينجور دم در بده!!
فائزه جان...سلام..مرسي...يعني خداييش نداري؟؟!!!...هاااااا؟!..يه نيگا ديگه بنداز..دقيقتر..اينور..اييييينور..نه..بابا جان..اينورو ميگم...دههههه..كجا رو ميگردي..نخييير..مثل اينكه راست ميگي..نه...ظاهرا قرار نيست تو يكي برادر داشته باشي!!
to sirous..
tnx...i think so...no..i definitely will be!...hope 2 c u happy 2...and i know i would!!
مريم جان..سلام..
فهميدم چي ميگي..
شرمندتم..راست ميگي...
فكر اينجاشو نكرده بودم...فكر خاطرات تلخ ديگرون..بخدا شرمنده..هر چند ميتونه كاملا بيربط باشه..اما..فهميدم كه خيلي هم ميتونه با ربط باشه!..منو بابت اينكه مسبب اين يادآوري بودم ببخش...
از بابت رفتن ميثم هم..نميخوام بگم كه متاسفم..چون ميدونم كه موفقيتش در رفتنشه..براي همين براش آرزوي موفقيت ميكنم..ايشالا هر چه زودتر با دست پر برگرده!!..ببينم..احيانا براي امر خير كه نرفته؟..نه؟؟؟!!
ليلا جان..سلام..
حرف منو داري ميزني!..قربون دهنت..ولي..ببينم..يعني..اون تيكه قلبه هم از تپيدن وايستاد؟؟!!...چي شد مگه؟!
نه پدرام جان هنوز وای نستاده ... اون تکه برای خودم فعاله ....معمولا در مورد دیگران صدق نمی کنه .... یک چیزی میگم که چرا میرن ولی خوب می فهمم چرا میرن هر وقت خودم تونستم برم اون تیکه وای میسته ....
ندا جان..سلام..
مرسي...ميدركمت..خب..پس هر دفعه ميري اصفهان يه حالي به حولي ديگه..ها؟!..ديدارها تازه ميشه..ميشيني ميگي..ميگي.ميشنوي..بازم ميگي!..ازينور..ازونور!..آره..نبودنشون بد درديه..ولي حداقلش اينه كه شوق ديدنشون خودش يه چيزيه!..و از طرفي هم ديدن دوبارشون هم اونم بعد از يه مدت مديدي خودش لذت خاص خودشو داره!!!...حالا اين به اون مي ارزه؟!..
راستي..مشكل اينه كه..سلام مجدد ما، ممكنه به خداحافظي من هم بيانجامه!!!!!..از خونوادم!..حالا چكار كنم؟!!
يه يك زن عزيز...
سلام..خوبين؟..خوشين؟..همه چي بر وفق مراد؟..ميزون؟..
خيلي خيلي ممنون ازينكه لطف كردين و سر زدين..و ممنونتر كه كامنت گذاشتين..
شرمنده از بابت احساسي كه بخاطر پستم در شما بوجود آوردم..و خب..عدم هماهنگيش با كامنتام!!
راستش..يك اصل رو برش معتقدم...ما همگي عضو گروه بزرگي مثل اجتماع هستيم..طبق قوانين، هر عضوي حقي داره و حقوقي، يه حيطه اختياراتي و يكسري وظايفي. بحثش مفصله، ولي از نظر من، از حقوق اصلي هر عضو شاد بودن و لذت بردن از وجودش توي گروهه...از جمله وظايف هم حفظ همين شادي و نشاط در گروهه...نتيجتا هيچ عضوي حق نداره كه درگيريها، دلگيريها و ناراحتي هاي خودش رو وارد گروه كنه و فضاي گروه رو مسموم كنه و شادي رو از بين ببره (البت وارد مقوله درددل و وظيفه گروه مبني بر تسكين اعضا و ريدگي به حال و روز اونها و رفع مشكلاتشون و غيره نميشم)...نميگم تظاهر خوبه، ولي به هر حال بايد بپذيريم كه همگي به نوعي مشكلات خاص خودمونو داريم و ديگرون لزومي نميبينن كه اونها رو بشنون و باهاش غصه دار بشن!...
اينكه كامنتاي من نشاني از حال و روزم نداره يكيش ميتونه اين باشه!..بنظرم ديگرون هم حق دارن كه شاد باشن و از حرفاي من ناراحت نشن...و از طرفي، بقدر كافي ديگران حرفاي جدي ميزنن و راه ها و اطلاعات خوب و منطقي ارائه ميدن كه ديگه لزومي به من نيست...براي همين زياد كامنت جدي نميدم!!...
اين پست هم شرمنده...چاره اي ديگه نبود..هر چند بنظر مياد كه وبلاگ يه مكاني كاملا خصوصي و اختياريه و بقول گفتني 4ديواري اختياريه!، ولي خاطرات و نوشته ها تا موقعي كه روي كاغذ باشن شخصي و خصوصي هستن..اما بمحض اينكه رفتن روي نت ديگه ازون حالت درمياد...اصولا مطالب اينترنتي زياد خصوصوي بردار نيست!!..براي همين ولاگ هم بنوعي يك طرز مكالمه با ديگرونه..و همون شرط برش حاكمه..ولي..نميدونم..اين پستم ديگه اجتناب ناپذير بود!!..ديگه اينجا نتونستم احساسم رو بخورم!...از طرفي خودمو به خواهرم مديونتر از اين حرفا ميدونم..اين پست وظيفه من بود نسبت به اون...
بهرحال..ميدونم..شرمندتونم..خصوصا وقتي كه گفتين دلتون گرفت..بازم شرمنده...جبران ميكنم!
راستي..من به رسم احترام جواب به اولين كامنتاي هر كسي رو توي وبلاگ خودش ميدم..ولي..نميدونم..هر چي گشتم تو وبلاگ شما جايي براي نوشتن نديدم!!..چجوريه آيا؟!..از من ترسيدين كه در كامنتدونا رو بستين؟!!..يعني اينقدر؟؟!!!...خواستم ميل بزنم بازم..نه..انگار نه انگار..ميگما..پس من اگه بخوام چيزي بگم بايد توي كامنتدوني خودم بگم؟!..بعدش چجوركي شما رو خبردار كنم كه بيا و بخونيش؟!!!..
ميخوام در مورد وبلاگ قشنگ خودتم نظر بدم..اينو چكارش كنم؟!..ميخواي به عنوان يه خبر بدمش به ايسنا تا بفرسته روي تلكست خبريش و ازونجا نظر منو بخوني؟؟!!!!
ستاره جان..سلام..مرسي..ممنون..همين خودش خيليه..
ميگما..نكته انحرافي مساله رو گرفتيا!! ;)...
بهههه..سلام بر مونيكا خانوم خودمون..چطوري يا بهتري؟..ميبينم كه بالاخره دهنت از .. شدن دراومد و تونستي كامنت بزاري؟!!..مرسي..ميشناسمت..بيخيال..ميگه: ديوانه چو ديوانه ببيند برفش بيشتر!!..بيخيال..بابت غصه شدنتونم شرمنده!..ديگه تكرار نوشه..حالا خودت بگو چكار كنم جهت جبران ها؟!!...يه ماچ بفرستم خوبه؟؟!!...
ميگما..هر از گاهي ازين سرا بزني خوشحال ميشيما!...حالا درسته كه اونشب يه جورايي زدي له و لوردمون كردي (!!!)..ولي..خب..ما همش همين يه مونيكا رو داريم ديگه..چه ميشه كرد؟!!..(بيااين يكي ديگش!)
بهههههههههه...سامبيل و بليك بر دكتر جناب خان رضه خودمون!..
آقا به اين ورش..به اون ورش..بابا ميگفتي مگسي..خرمگسي..آخوندكي..آخوندي..چيزي نفله ميكردم!..ميگم اون طرف كار خودشو بيلخره كردا!..آقا بسيار صفاجات و ازين چيزا آوردين!!..ببين..درمورد اون قضيه هم خودتي و 7 نسل پايين و بالات!..منو چه به بلاد كفر!..كي ما رو راه ميده!..جاهاي خوب خوب مال شما استريتا و آدماي خوب خوبه!!..ما رو چه به اين غلطا!!..تو يكي از دهاتاي اطراف شيراز بيل بزنيمم راضي هستيم!!!
شهرام جون سلام..
آقا اولا خوب شد كه اومدي..آخه ميخواستم عذرخواهي كنم كه بخاطر يه همچين چيزايي نتونستم درست و حسابي بيام ببينمتو بكامنتمت!!..بعدشمم..مرسي..از بيان قشنگ احساست بنظر مياد كه يه جورايي همدرديم، نه؟!...در مورد رفتن هم..چي بگم..بقول گفتني:دست رو دلم نزار مااااادر!!!...
سلام.
چقدر کامنت دونی ات اینجوری بهتر شد. دیگه با سرعت مورچه بالا و پایین نمیره. خیلی خوبه. ممنون که به امر تکریم ارباب رجوع اهتمام خاص داری!!!ء
فقط یه چیزی، اگه تو یه صفحه جدید باز شه بهتره!!ء
خب دوستان! از امروز پدرام تا دو روز پیداش نمیشه، چون باید بره تو این اسپات شیرجه بزنه و بگرده و بگرده و درش غواصی کنه تا بالاخره پیدا کنه که چجوری میشه که تو یه صفحه جدید باز بشه!!!ء
این نوشتن من هم که می بینید یه سری همزه بیکار این طرف و اون طرف وایسادن برای اینه که نقطه ها و علامت تعجب ها رو نیاره اول خط!!ء
سلام.
چقدر کامنت دونی ات اینجوری بهتر شد. دیگه با سرعت مورچه بالا و پایین نمیره. خیلی خوبه. ممنون که به امر تکریم ارباب رجوع اهتمام خاص داری!!!ء
فقط یه چیزی، اگه تو یه صفحه جدید باز شه بهتره!!ء
خب دوستان! از امروز پدرام تا دو روز پیداش نمیشه، چون باید بره تو این اسپات شیرجه بزنه و بگرده و بگرده و درش غواصی کنه تا بالاخره پیدا کنه که چجوری میشه که تو یه صفحه جدید باز بشه!!!ء
این نوشتن من هم که می بینید یه سری همزه بیکار این طرف و اون طرف وایسادن برای اینه که نقطه ها و علامت تعجب ها رو نیاره اول خط!!ء
Ah! be in Spot tarif nayoomade, 2 ta 2 ta ferestaad, dar moghaabele yekish, cheshmaatoono darvish konid lotfan!!
با سلام مجدد و از این حرفها دیگه
چطوریایی؟بیتر شدی یا آره؟
ما هم همین یه پدرامو داریم ها مواظبش باش .بابا مگه من غلتکم که له کنم این چه تهمتیه؟؟؟آره دهنم درست شد .برمی گردم
من علی مقیمی هستم. جاشون خالی نباشه. دوری و نزدیکی آدمها به قد دوری و نزدیکی دلشونه. اینو هرچی بیشتر بگذره و نباشن بیشتر میفهمی. سفرشون به سلامت. خوش و خندون باشی همیشه. قربانت
سلام پدرام جان
خوبي ايشالا
بهتر شدي؟
Post a Comment
Links to this post:
Create a Link
<< Home