...شده تا حالا؟؟
...شده تا حالا
...به چيزي اعتقاد داشته باشي و اتفاقا اين مورد، از جمله چوبهاي اصلي 4چوب اعتقاداتتم باشه
...ولي
يهويي...يه موقع...به يه دليلي...و به هر دليلي...ميبيني كه يكي اومده و داره تو رو بخاطر عدم التزام عملي به چنين اعتقادي، تخطئه ات ميكنه
...به چيزي اعتقاد داشته باشي و اتفاقا اين مورد، از جمله چوبهاي اصلي 4چوب اعتقاداتتم باشه
...ولي
يهويي...يه موقع...به يه دليلي...و به هر دليلي...ميبيني كه يكي اومده و داره تو رو بخاطر عدم التزام عملي به چنين اعتقادي، تخطئه ات ميكنه
؟؟
...نيافتاد؟!..خب..باشه..يه مثال ميزنم
:مثلا
خانومي هستي كه به دور از هر مساله سياسي-اجتماعي-فرهنگي-ورزشي-تفريحي-هنري-و غيره، به حجاب معتقدي...اصلا اعتقاد خاص خودت رو در اين مورد داري، نه ريا هست و نه هيچي ديگه...پاك پاك...تابحال هم نشده كه ازش عدول كني...حتي تو فاميل هم جلوي قوم و خويش نامحرم محجبه اي...دست دادن هم به آنها از محالاته..و همه هم تو رو به اين اعتقاد ميشناسن و بهش احترام ميزارن...ولي... يه روزي ميرسه كه به يه دليلي كه خودتم نفهميدي چي شد، بدحجاب خطاب ميشي...و به رعايت حجابت تذكر داده ميشي
چه احساسي پيدا ميكني؟
چه كار ميكني؟
...شده تا حالا
به چيزهايي اعتقاد داشته باشي كه در واقع همون 4چوب اصلي اعتقاداتت رو تشكيل ميدن...و عموما زندگيت و كنشها و واكنشهات برپايه حفظ اين اصول و اعتقاداتته
...ولي
بر حسب اتفاق...زماني ميرسه كه براي حفظ يكي از اين اصول، اصل ديگري از اين 4چوب رو مجبوري زير پا بزاري يا بهتره بگم فدا كني
؟؟
:نكته
بحث در مورد الاهم في الاهم كردن نيستا...اينها هر كدومشون از اصولي هستند كه به هيچ عنوان حاضر نيستي ازشون عدول كني
چه كار ميكني؟
...نيافتاد؟!..خب..باشه..يه مثال ميزنم
:مثلا
خانومي هستي كه به دور از هر مساله سياسي-اجتماعي-فرهنگي-ورزشي-تفريحي-هنري-و غيره، به حجاب معتقدي...اصلا اعتقاد خاص خودت رو در اين مورد داري، نه ريا هست و نه هيچي ديگه...پاك پاك...تابحال هم نشده كه ازش عدول كني...حتي تو فاميل هم جلوي قوم و خويش نامحرم محجبه اي...دست دادن هم به آنها از محالاته..و همه هم تو رو به اين اعتقاد ميشناسن و بهش احترام ميزارن...ولي... يه روزي ميرسه كه به يه دليلي كه خودتم نفهميدي چي شد، بدحجاب خطاب ميشي...و به رعايت حجابت تذكر داده ميشي
چه احساسي پيدا ميكني؟
چه كار ميكني؟
...شده تا حالا
به چيزهايي اعتقاد داشته باشي كه در واقع همون 4چوب اصلي اعتقاداتت رو تشكيل ميدن...و عموما زندگيت و كنشها و واكنشهات برپايه حفظ اين اصول و اعتقاداتته
...ولي
بر حسب اتفاق...زماني ميرسه كه براي حفظ يكي از اين اصول، اصل ديگري از اين 4چوب رو مجبوري زير پا بزاري يا بهتره بگم فدا كني
؟؟
:نكته
بحث در مورد الاهم في الاهم كردن نيستا...اينها هر كدومشون از اصولي هستند كه به هيچ عنوان حاضر نيستي ازشون عدول كني
چه كار ميكني؟
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
پست نوشت
!اثر من درآوردي اون شعر زندگي تو پست قبلي بيلاخره جسبونده شد

26 Comments:
نه خودم نارارحت نکردم فقط کمی فحش دادم....کلاس کامپیوتر بود....اره شده و خیلی هم دردناکه.... مثلا برا خودت یک پا فمنیسیت باشی ولی بقیه متهمت کنن به بی توجهی به حقوق زنان خیلی درد داره....
سلام
شدنشو بله شده
احساسی که اون لحطه داشتم احساس انفجار و خقگی بوده
تا جایی که گاهی دلم میخواست بزنم زیر همه چیز
شده.. بارها این اتفاق افتاده. اما بستگی داره به اینکه طرفی که متهمت می کنه کی باشه. من خودم، شخصا نظر هر کسی واسم مهم نیست. اما وقتی می بینی اونی که تو رو متهم می کنه،کسی هستش که خیلی دوسش داری و نظرش هم واست مهمه، اون وقته که این اتفاق خردت می کنه... زیاد وارد جزئیات نمی شم، فقط اینو بگم که با گذشت یک سال و نیم هنوز نتونستم اون ماجرا رو فراموش کنم.... بازم تاکید می کنم که قضاوت خیلی ها واسم مهم نیست. من کار خودمو می کنم، بذار هر کی هر جور می خواد برداشت کنه. تنها نظر یه عده ی معدودی واسم مهمه
راستی، هیچ می دونی چرا این اتفاق میفته؟ منظورم اینه که توی مثالی که زدی، می دونی چرا اون خانوم رو به رعایت حجاب، تذکر میدن؟... دلیلش اینه که اغلب ما آدما خیلی زود راجع به دیگران قضاوت می کنیم. به جای این که خودمونو جای طرف بگذاریم و از دید اون کارشو تحلیل کنیم، از دید خودمون به کارش نگاه می کنیم. قطعا دلیلش همینه؛ قضاوت یک طرفه و عجولانه و البته ناعادلانه
Salam,cheghadr khube har rouz up mifarmauid.man yek chiz ro nafahmidam akhe yekam iq man payine in khanoume majboure shode ke bad hejab beshe ya inke yek jayi rafte ke masalan ta poushiye nazani migan bad hejab?vali motmaenan in masale age soale yekam bashe hatman pish miad man ta hala kasi ro nadadam ke barash pish miad bazi kenar mian bazi tojihesh mikonan va bazi afsorde mishan bastegi be tarif va ghodrate tatbighe har fard dare.
سلام پدرام خان...ببین من این جوری چیزی نمی فهمم یه ایمیلی چیزی ..بده یا بگو ...بیشتر برام توضیح بده....very takx
به خدا اگه قضیه رو کم کنی نبود اینقد گیر نمی دادم
شرمنده اسمم یادم رف....فاطمه
خوش امدي حكيم باشي
پدرام جان
خوش اومدي داداش به خيل اين جماعت وبلاگ نويس
درود و دو صد بدرود
در مورد کلاسم بایدتوضیح بدم فن بیان درارتباط با کامپیوتر بود ...هر وقت بزرگ شدی می فهمی چی میگم....از این چرندیاتی که گاهی وقتا یافت میشه...
موانع هم که نه فکر نمیکنم باشه ...دلت خوش باشه بالاخره یک جوری می گذره ... اتفاقا تنها کاری که کردم بعد اینکه نشستم همین بود ....اگه استاد نگام می کرد می گفتم استاداینا از نظر جامعه شناسیه واگه بچه ها حرف می زدن ونگام می کردن می گفتم بحث انتخابه یک به نعل ده تا به میخ
در مورد وبلاگ واقعا کامنتدونیت ادم رو دق میده ، بلاگ اسکای قالباش سنگینه تا وبلاگت لود بشه طول می کشه و معمولا ظهرا افتضاح تره.... بلاگفا هم بیشتر وقتا خراب میشه و نمیشه کامنت گذاشت فقط خوبیش اینه که قالباش سبکن وزود لود میشه ومشکلاتش هم تقریبا زود رفع میشه ....پرشین بلاگ رو نمیدونم ولی اگه با قالبای میهن بلاگ مشکل نداشته باشی اون قالبای سبکش خوبه کمتر پیش میاد که مشکل داشته باشه
و کامنتدونی جالبی هم داره ....نظرات خصوصی و موارد دیگه...
به همه دوستان...
من ميخواستم بيشتر بدونم كه ديگرون چه حسي پيدا ميكنن...آخه همين اتفاق براي خودم تو همين دو سه روز پيش افتاد...به يكي دو چيز متهم شدم كه هميشه در طول اين مدت زندگي مفيدم، بقدري برام بديهي بودند كه شنيدن اين اتهام فقط منو به يه شوك فرو برد و بعدشمم يه بغض!...راستش اصلا كارم نه به فحش كشيد و نه به هيچي..هر چند بعدش به دعوا انجاميد!!..اما...يه آن به خودم شك كردم...يه ترديدي توي خودم...در عين حال يه گر گرفتگي و بيقراري هم پيدا كردم!...بيشتر ميخواستم بدونم آيا اينا طبيعين يا بايد برم دكتر؟؟!!...
در مورد شده تاحالاي دومي نظري ندادينا!
من خودم
ليلا جان...مثال قشنگي رو زدي...حالا به كي فحش دادي؟!...
در مورد كنفرانستم..اي ول..پس تو هم اينكاره اي!!..خوبه..خوشمان آمد!!..همين خوبه..اينقده به ميخ و نعل بزن تا بالخره يكيشون از اونوري بزنه بيرون!!..خيلي هيجان انگيز ناك وشه، نه؟!!...در مورد ميهنبلاگ هم..مرسي كه گفتي..باشه..يه امتحانكي ميكنم..خونش پاي تو!
خاله ريزه جان...حرفت درسته...يكي از چوبهاي خوب اين 4چوب كه آدم ميتونه براي خودش بزاره همينه كه تو گذاشتي...كه به حرف مردم كاري نداشته باشي..ولي...در اين مورد آيا جدي شخصيت قرد برات مهم ميشه؟!..شايد من خوب عنوانش نكردم و يا مثالم خوب نبوده..ميدوني..هر چقدرم طرفت آدم بي ارزشي باشه، اما جدا آيا حرفش و اتهامش، تو رو براي يك لحظه هم كه شده به فكر فرو نميبره؟!..كه..من؟؟!!...مني كه همچين اعتقادي رو دارم؟!...بعد يه آن يه ترديدي لحظه اي درت ايجاد بشه كه..جدي؟؟!!...جدي شايدم همچشن اتهامي بهم وارد باشه!...يعني جدي من از همچين اعتقادي عدول كردم؟!...بعدش..حتي براي لحظه اي هم كه شده يه احساس بدي مثل عذاب وجداني، چيزي، به دلت بياد!...ها؟...اينجوري نبوده؟!...بيشتر ميخواستم بدونم كه اگر چنين احساسي برات پيدا شده، چيكار كردي؟...
در مورد دليلي هم كه گفتي...باهات موافقم..قشنگ بهش اشاره كردي...آره..ماها متاسفانه نگاهي به علم و دانش خودمون نميكنيم..و خيلي زود خودمون رو در كسوت يه شغل بي ربطي ميبينيم!...بدون اينكه اطلاع داشته باشيم دكتر ميشيم..مهندس ميشيم و پيشنهادات عجيب و غريب به ملت ميديم..و..و..و در خيلي از مواقع هم هوس قاضي شدن به سرمون ميزنه!!..خيلي راحت و بدون دغدغه در مورد ديگرون قضاوت ميكنيم..حكم ميديم..و تازه..اجراشم ميكنيم!!
ستاره جان..عليكم السلام...راستش..شايد چندان مهم نباشه كه اون خانومه چيكار كرده..گفتم كه..حتي خودشم دليلشو نميدونه!..حالا شايد برخوردي نابهنگام و بي اختيار ازش سر زده كه به بي رعايتي (!) متهم شده..آره..ميدونم..شايد مثال چندان جاليب نبود..بيا يه مثال ساده و كوچيك ازخودمو بزنم..توي كل عمر مفيدم، نشده كه براي كاري كه ميكنم منتي سر ديگي بزارم..هركاري..نه تنها نزاشتم، بلكه اصلا اعتقاد بر اين دارم كه اگه ميتونم كاري كنم بايد بكنم!..بهرحال..سر جرياني..و احتمالا براث يه سوتفاهمي..بدليل كاري كه كردم اين اتهام بهم زده شد كه دارم منت ميزارم..و كار به جاي باريكي داشت ميكشيدا...اما در مورد واكنش...بيشتر ميخوام بدونم كه تو خودت چه كردي؟ ..نه اينكه چه بايد بكني!
فاطمه جان...سلام..غزيز سردرگمم!!..من جوابكي تو وبلاگ گيلاسي بهت دادم..بابا حان من...ديگه فقط خواجه حافظ شيرازي آدرس ميل منو نميدونه!..كه اونم بخاطر همشهري بودنش، مطمئنا از طريق سعدي جان فهميده!!..من اي ميلم روي تمامي كامنتام هست..بعلاوه اينكه تو همين وبلاگ هم، اون بالا مالاها اگه نگاهع كني يه چيزايي داره..پروفايل و..مشخصات و..اي ميل و..ايكس ميل و..!!
جواب اون جریان فحش دادن هم ربطی به بحث تو نداشت در جواب حرف تو بود...بعدممن فقط راهنماییت کردم خودت داری انتخاب می کنی اگه قراره بعدا بیای یقه منو بگیری منم حرفام رو پس می گیرم
وقتی بخوایم تو تیوری بگیم باید الویت بندی کنی بالاخره اصول زندگی درجه بندی دارن....ولی تو عمل انتخاب واقعا سخته ..باید خیلی از شرایط رو سنجید گاهی وقتا دکتر رفتن میتونه مفید باشه ولی به شرط اینکه ادم به اون دکتر احساس نیاز کنه...و شاید حس کنه خودش نمی تونه تنهایی یک راهی برای بغضش پیدا کنه......
راستی اگه نقل مکان نمودی خبر بده
in webloget comment khori daare?
khob age goshnashe ye ghazaayi chizi behesh bede ke comment haaye mano nakhore dige!!
F.Sodagari
پدرام جان، من وقتی به خودم مطمئن باشم، از اتهام دیگران دلخور نمی شم. آدم هر چقد هم مراعات کنه نمی تونه نظر موافق همه رو جلب کنه.. من نمی دونم چه اتفاقی واسه تو افتاده. اما اینو می دونم که توی دنیای مجازی، احتمال بیشتری داره که آدمو متهم کنن. چون توی دنیای مجازی همه سعی می کنن خودشونو علامه نشون بدن و هی واسه بقیه نسخه بپیچن و هی ایراد بگیرن و و این جوری خودشونو بی نقص نشون بدن؛ دقیقا مثل اون دختر بی شرفی که آدرس دانلود فایل خصوصی ترین ارتباط یه خانوم معروف رو (اسم نمیارم) توی وبلاگش گذاشت تا خودشو پاک نشون بده!! .. حالا نمی دونم اون اتفاق ها که واسه تو افتاد توی اینترنت بوده یا دنیای واقعی.. به هر حال آدما به خاطر خودخواهی و قضاوت عجولانه شون، همیشه آدمو متهم می کنن. اما چیزی که مهمه اینه که چه جوری با این مساله کنار بیایم. آدم وقتی به خودش مطمئن باشه، دیگه نظر دیگران براش اهمیت نداره. اما اگه خودت هم در مورد کاری که انجام دادی، مطمئن نیستی، دیگه اون بحثش جداس.... ببین من خودم اگه کسی منو متهم کنه، نگا می کنم ببینم چقد با طرف ارتباط دارم. اگه یه رهگذر باشه، که فقط یه پوزخند می زنم و همه چی رو فراموش می کنم. اما اگه باهاش زیاد ارتباط داشته باشم، سعی می کنم راجع به اون موضوع باهاش بحث کنم و شرایطو واسش توضیح بدم و از اشتباه درش بیارم.... یه چیز دیگه: وقتی کسی از آدم، شناخت درست و حسابی نداره، احتمال اتهام نادرست، بیشتر میشه، واسه همینه که میگم بستگی داره طرف کی باشه... بعدا بیشتر توضیح میدم
Salam,rastesh be kheili chizha bastegi dare.avalish be mizane samimiat ba oun fard ke dare in nesbat ro behem mide,bad be halate rouheiye oun moghe bad be arzeshi ke baraye in adam ghaelam yani cheghadr ghezavatesh baram moheme,age hame sharete gofte shode ro dasht fekr konam aval yek barkhorde tond va hagh be janeb va bad ke koli az khodam defa kardam azash miporsam chera cheinin bardashti dashte,va bad rouye amalkardam fekr mikonam vali age ounghadr samimi nabasham ke khoshounat be kharj bedam ba kamale aramesh dar hali ke az daroun kamelan asabaniam miporsam chera chenin bardashti dashte.
آهان... حالا فهمیدم چی شده.. پس تو یه کاری واسه یکی انجام دادی و اون فک کرده منت سرش گذاشتی.. اگه اینطور باشه، به نظرم بیشتر جنبه ی سوءتفاهم احساسی داشته... منم همچین مشکلی واسم پیش اومده. نمی خوام زیاد وارد جزئیاتش بشم. فقط اینو بگم که نه دعوا کردم و نه حتا سعی کردم از خودم رفع اتهام کنم (چون از دست خودم هم ناراحت بودم). در مورد عکس العملم هم که.. حالم خیلی بد شد و دلم می خواست سرمو بکوبم تو دیوار. آخرشم یه بغض لعنتی واسم موند که هنوزم ولم نکرده.... تو هم وقتی اون اتهامو بهت زدن، انقد ناراحت شدی که اعصابت به هم ریخت و با یکی دیگه (که ربطی به اون جریان نداشت) دعوات شد...
به نظرم مثال خوبی نزدی.. یه جور دیگه باید مثال می زدی.
یه چیزی هم راجع به چارچوب اعتقادات بگم.. درسته که این اسمش 4 چوب هستش، اما لزوما 4 تا وجه نداره. ممکنه بیشتر باشه یا کمتر.. چارچوب در واقع به معنی زیر بنا هست. حالا این زیر بنا می تونه 4تا چوب داشته باشه یا بیشتر یا کمتر. مهم اینه که اون چوب ها محکم هستن و زندگی و رفتار آدم، روی اونا استوار شده
سلام
من اومدم اینجا رو منور کن.قبلن هم تشریفات اورده بودم نشد کامنت بزارم یعنی این رسمن دهن مارو ...کرد درگه.
میگم تو با دایره افکار(مستطیل؟مربع؟مثلث؟)ذهنی من چیکار داری آخه؟؟؟؟؟
حالا نه جدی شده اما من به عقاید خودم و خودم بیش از دیگران ارزش میدم.آخه خداییش کی خودشو واسه من زیر پا گذاشته که من اینکارو بکنم؟؟
بازم میام گریه نکنید بچه ها
bache haa!
in weblog e Pedram, comment khori daasht, kessi adabesh nakard, haalaa khode Pedram ro khorde ke Up nakone!!
F.Sodagari
سلام همکار عزیزم...یکی از دوستان خوبم آدرس اینجا رو بهم داد...وقتی کامنتهای چندگانه تون رو توی یکی از وبلاگها دیدم...خسته از کشیک تو بخش مسمومین اطفال لقمان هستم و با اعصاب داغون ..
وقتی که دیشب ملت داشتند تو خیابونهای تهران دور دور می کردند با عشقشون تو رستورانها شام می خوردند و من می بایست معده یه پسر 10 ساله رو که خودکشی کرده بود شستشو می دادم و همش صدای گریه خانوداه اش رو می شنیدم و خودم غصه دار می شدم و امروز صبح با درد کمر و پا و همچنین سرما خوردگی که ناشی از عطسه یه بچه دو ساله تو صورتم بود تا 2 بعد از ظهر سر پا می ایستادم و به بد و بیراه ها و اظهارات اتند مربوطه بعد از یه مورنینگ وحشتناک گوش می دادم و از بغض و ناراحتی صدام در نمی اومد از خودم بدم اومد...از کارم که همه اش همراه درد و غصه و بدبختیه...
ببخشید که مطلب ناراحت کننده زدم..دلم خیلی پر بود و با اون کامنتات داغ دلم تازه شد..در مورد این مطلبت بگم که واسه من بارها و بارها انفاق افتاده...خیلی هم ناراحت کننده هست...تازه یه چیزی دیگه هم خیلی ناراحت کننده هست که بعضی ها حرفهای خودت رو که مثلا نصیحت گونه به اون زدی رو بعدها به خودت می گن...خیلی حرص آدم رو در می آره...
سلام
آپ نميفرماييد
از اولش بخواي اينجوري شروع كني كه ديگه واويلاس
اره خیلی اتفاق افتاده که به یه حرف همه زندگیم رو زیر سوال برده باشن.... دلم خیلی میسوزه ولی باز شاکرم که اونطوری که قضاوت میکنن نیس....
Post a Comment
Links to this post:
Create a Link
<< Home